گزارش برنامه صعود و شبمانی قله ارفه کوه- 21 و 22 آذر 93

ساعت 6:30 صبح روز جمعه گرد هم آمده و با یک دستگاه ون دربستی به کاپیتانی آقا شهاب عزیز راهی جاده فیروزکوه شدیم. در بین راه ، صبحانه حلیم حوشمزه ای میل نموده و به سمت مبدا صعود، روستای ارفع ده راهی شدیم.

خروجی روستای ارفع ده حدود 7 کیلومتر بعد از ورسک بوده و از کنار پایگاه امداد و نجات هلال احمر در سمت غرب جاده ، جدا می شود. جاده فرعی روستای ارفع ده حدود 6 کیلومتر بوده که پر شیب بوده و بیشتر آن آسفالت بوده و فقط یک کیلومتر پایانی آن خاکی می باشد.

با وارد شدن به این جاده و اوج گرفتن سریعی که همزمان با دیدن مناظر زیبای کوهها و دره های اطراف بوقوع می پیوست، شور و شعف خاصی را در گروه ایجاد نمود. کمی قبل تر از روستای ارفع ده، امامزاده ای (سام و لام) واقع است که می توان از چشمه داخل آن آب برداشت و همچنین از اتاقهای آن که اجاره داده می شوند، برای شبمانی استفاده نمود.

سرانجام در ساعت 10:05 به ارفع ده و پایان جاده خاکی آن که به زمین فوتبالی ختم می شود می رسیم و از ماشین پیاده شده و با انجام نرمش کششی، خود را برای صعود آماده می کنیم. ارفع ده در سمت جنوبشرق قله ارفه کوه واقع شده است و در این فصل سال دارای سکنه کمی بود. با دیدن مینی بوسهای دیگری که پارک کرده بودند، متوجه می شویم که یک گروه 60 (!) نفره از مازندران نیز جهت صعود یکروزه قبل از ما به منطقه آمده اند.

در ساعت 10:20 حرکت خود را به سمت قله، از ارتفاع 1530 متری ارفع ده شروع نمودیم. از همان ابتدا، دیدن مناظر زیبای پیش رو و پشت سر، گروه را به وجد آورده بود و مرتبا جهت عکاسی توقف می نمودیم.

مسیر در ابتدا، به سمت غرب و تراورسی بوده تا اینکه به یال جنوبی برسیم و ار آنجا به سمت شمال تغییر می یابد. عمده مسیر پاکوب مشخصی دارد و زمانیکه هوا مناسب باشد و دید داشته باشید، امکان گم کردن مسیر کم است.

با اندکی فاصله گرفتن از روستا و عبور ازمیان مزارع و مراتع بالای روستا، وارد جنگل شده و ادامه مسیر تا ارتفاع 2370 متری درون جنگل طی می شود. در زمان صعود ما، با توجه به فصل و سرمای زودهنگام امسال، برگهای درختان ریخته بود و مسیر پوشیده از برگهای درختان بود و قله های اطراف از جمله قله سرخیل، قله نیزوا، قله خرونرو، قله استخر،قله اتابک،  قله عباسعلی، قله سرکوه،قله  قدمگاه و قله اوریم و... به زیبایی رخ نمایی می کردند. در این بین، طاق عظیم غار اسپهبد خورشید نیز قابل مشاهده بود.  

از همان ابتدای مسیر ، صدای پرندگان مختلفی شنیده می شد. حتی چندین بار قرقاولهایی که با دیدن ما پا به فرار می گذاشتند را شاهد بودیم. 

با رسیدن به سر یال جنوبی قله در ارتفاع  1705 متری، به سمت شمال تغییر جهت داده و مسیر را از روی یال طی می کنیم. از این نقطه راه پاکوب باریک دیگری نیز به روستای وسیه سر می رسد و از آنجا نیز به جای ارفع ده می توان به این نقطه رسید.

گروه، سرمست از زیباییهای جنگل و نماهای قه های سپیدپوش اطراف، با قدمهایی آرام اما استوار و با لذت بردن از مسیر، طبق زمانبندی پیشبینی شده ،راه را ادامه می داد. قصد داشتیم که تا ساعتی قبل از غروب به قله برسیم و در جانپناه جایگیر شده و به تماشای غروب بپردازیم.

 هر چه بیشتر اوج می گرفتیم، قله های مرتفع، از جمله قله قدمگاه و قله نیزوا و قله خرونرو، بهتر و واضحتر رخ نمایی می کردند و به عظمت آنها بیشتر پی می بردیم.

 در بین راه، دسته های چند نفره ای از گروه 60 نفره پیش رو را ملاقات می کردیم که در بین راه بازگشته بودند و برخی نیز مسیر پیش رو را باتلاقی (!) و یخی و سر عنوان می کردند و پیشنهاد می کردند که ما نیز برگردیم! البته تیم ما از هر جهت اماده بود و می دانستیم که مسیر قابل طی شدن است. سبیلهای تر و تمیز ( به قولی... آنگارد!) یکی از همنوردان ما نیز مورد عنایت یکی از دوستان مازنی شده بود که در حال بازگشت بودند و کم مانده بود که... بگذریم.

با استراحتهای یک ساعت یکبار، روند صعود آهسته و پیوسته خود را با کوله های سنگین طی می نمودیم و از طبیعت و هوای آفتابی و پاکیزه لذت می بردیم. دمای هوا در روز به ماکزیمم 6-7 درجه بالای صفر می رسید. 

در ادامه مسیر و از ارتفاع 2270 متری و در ساعت 13:20، مسیر به سمت دره کوچکی سمت راست یال اصلی که حالا صخره ای شده است، هدایت می شود و به جهت سایه بودن و بارشهای برف روزهای گذشته، پاکوب از برف یخ زده تشکیل شده بود و به جهت شیب مسیر، عبور از آن را بدون یخ شکن، دشوار کرده بود. 

گروه با کمک به هم از این قسمت مسیر که باعث بازگشت بسیاری از افراد تیم پیشرو شده بود گذشته و در ارتفاع 2370 متری وارد قسمتی از مسیر می شویم که شیب کم شده و دشت کوچکی روبرویمان قرار می گیرد. این جا نقطه ای ایست که دیگر درختان جای خود را به بوته ها داده و جنگل به پایان می رسد.

 

نمای قله اوریم و روستای گرزین خیل  در سمت چپمان بسیار با شکوه بود، بخصوص دامنه شمالی این قله که کاملا سپیدپوش شده بود. همچنین نمای زیبای قله های خرونرو- نیزوا- قدمگاه، اتابک و... ما را مدهوش خود کرده بود.

گروه تصمیم گرفته بودند که از این قسمت مسیر برای شبمانی روی قله، مقداری چوب خشک جمع کنند تا در صورت امکان آتشی برپا کنند. بنابراین مشغول جمع کردن چوبهای خشک پخش شده در زمین شدند و به زحمت زیاد تا قله با کمک هم حمل نمودند.

کمی جلوتر و در ارتفاع 2425 متری به دشت دیگری می رسیم که زیر قله قرار دارد و نماهای بسیار زیبایی را شاهد بودیم، از جمله چند راس اسب رها و آزاد که در این دشت می چریدند.

 در مسیر قله، چشمه آبی وجود ندارد، اما برای رسیدن به چشمه و برداشتن آب، لازم است که از این نقطه (دشت) 750 متر طولی به سمت شمالغرب رفته تا به کلبه هایی رسید که در پشت آن کلبه ها و کمی پایینتر، چشمه آب و آبشخور دام قرار دارد. ارتفاع این چشمه 2475 متر ثبت شد. در صورت کج کزدن راه به سمت چشمه و بعد صعود به قله، حدود نیم ساعت به زمان صعود اضافه می گردد.

 اما در صورت عدم نیاز به آب، می توان از همان ورودی دشت به سمت شمال امتداد مسیر داد و شیب زیر قله را طی نمود و به قله رسید که طبیعتا مسیر کوتاهتری خواهد بود.

به جهت نیاز به آب بیشتر و همچنین بررسی شرایط کلبه ها جهت اقامت اضطراری شب، نگارنده به سمت چشمه رفته و مابقی گروه مستقیما به سمت قله رفتند. در ساعت 14:35 به کلبه ها و چشمه رسیده که اطراف آنها پوشیده از برف بود. پس از برداشتن از آب گوارای چشمه و بازدید دزون کلبه ها، مستقیما از طریق خط الراس که با شیب ملایمی به سمت قله می رود، راهی قله شدم.

 

در این حین و در حالیکه سرگرم کنار آمدن با وزن کوله پشتی ام که 4 لیتر آب و چادر دوپوش نیز درون آن بود، بودم، ناگهان یک دسته 10 عددی پرنده بزرگ شکاری را بالای سر خود دیدم که با استفاده از جریان ترمال هوا، مشغول بالبازروی و چرخیدن بودند. به سرعت دوربین را درآورده و سعی کردم با زوم ناچیز آن ، عکسهایی بگیرم و خوشبختانه موفق به شناسایی آنها شدم.

این پرندگان با ابهت و بزرگ، دال قهوه ای (کرکس معمولی) بودند که زیستگاهشان چنین مناطقی است . کمی بعد آنها به سمت قله رفتند و دور قله چرخیدند، گویی که محافظان آن هستند...

 

 ادامه مسیر تا قله را با انرژی وافری که از دیدن این کرکسها گرفته بودم، هر چند به سختی ( به جهت مدتی دور بودن از برنامه های جدی)، طی نمودم و همزمان از دور شاهد مابقی گروه که جلوتر از من به قله رسیدند، بودم.

سرانجام در ساعت 15:50، به قله ارفه کوه و جانپناه آن که در ارتفاع 2730 متری قرار دارد رسیدم، در حالیکه مابقی گروه حدود 20 دقیقه زودتر از من رسیده بودند و باز مشغول جمع آوری چوب شده بودند... چوبهاییکه نهاینا بدون استفاده ماند و امیدواریم گروههای دیگر استفاده مناسبی از آن بتوانند بکنند... چشمک

  زمان زیادی نگذشت که خورشید قصد خداحافظی کرد و در ساعت 16:35 شاهد غروبزیبایی بودیم. در سمت غرب قله، قله دماوند در دوردست مشخص بود و قله اونیسه نیز در جلو تر از آن دیده می شد. با پنهان شدن خورشید در پشت کوهها، آسمان نارنجی آسمان نمای بسیار زیبایی را بوجود آورده بود و گروه با دیدن این زیبایی ها، سرمای هوا که نزدیک صفر درجه همراه با باد نسبتا شدید بود و همچنین خستگی صعود را از یاد برده بودند و مشغول تماشا و عکاسی از غروب شدند...

 

با غروب خورشید و رخت بر بستن نور آفتاب، به سرعت سرمای هوای بیرون تحمل ناپذیر شد، بخصوص اینکه باد نسبتا شدیدی نیز می وزید. بنابراین به داخل جانپناه رفته و مشغول غذا خوردن شدیم تا زمان بگذرد! سوپ داغ... دوباره سوپ داغ با مخلوط عدسی و آنتراکت بین آنها، الویه! خلاصه اینکه یک ناهار/شام سبک (!) میل نمودیم . 

جانپناه قله به ظرفیت 8 تا 12 نفر بوده و دارای یک بخاری هیزمی ای بود که ما ابتدا از دیدن آن خیلی خوشحال شدیم، اما وقتی با هیزم آنرا روشن نمودیم، دود آن به داخل جانپناه باز میگشت و مجبور شدیم که خاموشش کرده و چوبهاییکه جمع آوری کرده بودیم، بلااستفاده بماند.

 ساعت 20:00 آماده خواب شده بودیم که همان موقع دو نفر که شبانه صعود سرعتی کرده بودند، به ما پیوستند و بعدا متوجه شدیم که دوستان مشترکی داریم. هادی و محمودعزیز ، آن شب با وجود خستگی و گرسنگی، بسیار آرام مشغول امور خود شدند و اصلا مزاحمتی برای گروه ما ایجاد نکردند... امری که معمولا در تیمهایی که شبانه صعود می کنند، کمتر در جانپناه ها دیده ایم و معمولا مراعات استراحت سایرین را نمی کنند. آنشب، هادی در کسیه خواب مناسب خود، بیرون از جانپناه و زیر آسمان پر ستاره خوابید.

شب را با یادی از محسن، دوست نادیده خود که داستان جالبی دارد و باعث شده بود همه گروه و حتی دو دوست جدیدمان همدیگر را به نام محسن صدا کنند... سپری کردیم. با وجود سرمای هوا، ولی به دلیل داشتن وسایل مناسب، شب خوبی را سپری کردیم و بر خلاف انتظار، متوجه گذشت زمان این شب طولانی 10 ساعته نشدیم!

 

روز دوم:

 ساعت 6:00 بیدار باش بود تا طلوع آفتاب را از دست ندهیم. به مرور و با یادی از محسن... دوست نادیده مان (!)  از کیسه خوابها بیرون آمده و در تعجب از اینکه چطور آنشب، افراد مسبوق به سابقه گروه در خواندن نواهای شبانه، ما را از این اصوات دلنشین بی بهره گذاشته بودند!

دیدن طلوع قله، یکی از اهداف این برنامه بود که بواسطه آن، برنامه را دو روزه در نظر گرفته بودیم. گروه از دقایقی قبل از طلوع مشتاقانه در آن هوای سرد به انتظار نشسته بودیم ورنگ آسمان را که هر لحظه تغییر می کزد، شاهد بودیم.

 خورشید قصد داشت از سمت راست قله خرونرو طلوع کند. آسمان و ابرهای بالای سر این قله و قله قدمگاه که سمت راست محل طلوع خورشید قرار داشت، رنگ سرخ به خود گرفته بود و بینهایت زیبا شده بود. 

 بالاخره انتظار به سر رسید و در ساعت 7:03 خورشید از پشت کوهها طلوع زیبای خود را به زیبایی هر چه تمام تر به رخ کشید.

دقایقی قبل از این لحظه، ابندا نور خورشید به قله های بلند تر مانند دماوند تابیده بود .

 

 

 با بالا آمدن خورشید، دمای هوا مطبوع شده بود و سرعت باد نیز کم شده بود. همچنان نماهای زیبایی را با زاویه نور مناسبی که ایجاد شده بود، شاهد بودیم... از جمله اسبهایرهایی که زیر قله مشغول چریدن بودند.

 

 

 

  

  

  

 

  

 بعد از ساعتی عکاسی و لذت بردن از مناظر و قله های اطراف، برای صرف صبحانه به داخل جانپناه رفته و صبحانه مفصلی به همراه کشک بادمجان و کوکو میل نمودیم ( از نوع سبک!) . 

 بنا به رسمی که همواره داشته ایم هنگام ترک جانپناه آنرا تمیزتر از آنچه یافته بودیم باید ترک می کردیم... این امر (پاکسازی جانپناه) به لطف همنورد خوبمان، علی زاهدی عزیز انجام شد.

 در ساعت 9:20 عکسهایی 5 نفره به یادگار روی قله گرفتیم و راه فرود را ازهمان مسیر صعود پی گرفتیم. 

  نمای خط الراس پر فراز نشیب ارفه کوه به اوریم نیز بسیار زیبا و وسوسه کننده بود و قرار گذاشتین که برنامه ای سه روزه برای آن تدارک ببینیم.

  

 و همچنان در بازگشت نیز شاهد نماهای کم نظیر بودیم... هوا امروز نیز آفتابی و کمی گرمتر از دیروز بود...

  

 با رسیدن به شیب یخ زده مسیر، با احتیاط مسیر را فرود آمدیم... 

 

 صدای پرندگان مختلف هر از گاهی باعث توقف و به گوش نشستن آوای آنها می شد... دارکوب... چرخ ریسک... گنجشک درختی... کمرکولی... قرقاول...

 سرانجام در ساعت 12:10 به ارفع ده رسیده و سوار ماشین آقا شهاب عزیز که منتظر ما ایستاده بودند شدیم و قسمت کوهپیمایی این برنامه به پایان رسید و به ادامه سفر پرداختیم... 

 برای نوشیدن آب و شستن سر و صورت به حیاط امامزاده سام ولام رفته و به قول معروف، زنده شدیم. حوض چشمه آن بسیار زیبا بود و با آبی گوارا ، همچنبن درخت کهنسال قطور آن. خادم مهربانی هم به نام آقای خادمی داشت که به استقبال ما آمد و گفتگو کردیم... 

 

 هنگام پایین آمدن از جاده ارفع ده، شاهد عبور فطار بودیم که غرش کنان از پیش رویمان عبور کرد...

 در ادامه سفر، برای دیدار ظاق و دهانه غار اسپهبد خورشید که یکی از بزرگترین قوس طاق طبیعی دنیا می باشد، راه خود را به سمت جاده خطیرکوه کج کرده و ار دور از این طاق بزرگ و تاریخی که گفته می شود آخرین مکانیست که توسط اعراب در طبرستان به اشغال و از بین بردن متحصنان آن در آمده، بازدید کردیم.

 سپس به سمت فیروزکوه بازگشتیم و در بین راه ازکنار پل ورسک و قلعه ورسک (قلعه مازیار) با قدمت 1200 ساله گذر کردیم. 

 برای صرف ناهار، راه را کمی کج کرده و به سمت زرین دشت رفته تا به باغ رستوران لاله که فضا و غذای مناسبی دارد، برویم. از فذصت استفاده کرده و از ریل قطار بازدید کرده و سپس ناهار مفصلی میل نمودیم و خستگی برنامه ار تن به در شد.

 

 

 سپس راهی تهران شده و در بین راه به لطف همنورد خوب و جدیدمان، مهدی خان،بستنی و فالوده میل کرده و سرانجام در ساعت 19 به تهران رسیده و این برنامه نیز با خاطره ای خوش به پایان رسید.

با سپاس فراوان از همنوردان خوب و صمیمی این برنامه...

نکات مهم:

1- مسیر این قله با وجود داشتن پاکوب مشخص ، به سبب مه گیر بودن ممکن است گمراه کننده باشد. لذا استفاده از GPS و یا راهنما توصیه می گردد.

2- در بیشتر قسمتهای این مسیر صعود ، موبایل آنتن می دهد.

 3- چشمه آب در این مسیر صعود وجود ندارد و در صورت نیاز همانطور که در بالا توضیح داده شده است، بایستی راه را کج نمود تا به چشمه رسید.

4- اطراف و داخل جانپناه قله ارفه کوه ، به خصوص در فصول معتدل و گرم سال، دارایعقرب های نسبتا فراوانیست که البته گفته می شود کم آزارند.

 ---پایان---

سرکوه باشید

وحید سپنج

26/9/93

 

/ 5 نظر / 593 بازدید
فرشته

وحید طبق معمول عکسهاتون خیلی زیبا بودند. عجب هوایی بوده . وچه مناظر زیبایی . خوش باشید همیشه و البته سرکو ه

سیاوش

درود بسیار بسیار لذت بردم امیدوارم بزودی سعادت همنوردی با شما دوست عزیز رو داشته باشم

مریم پارسایی

سلام آقای سپنج وبلاگ بسیار عالی دارین گزارش برنامه شما انقدر گویا و کامل هست که براحتی حس همراه بودن با شما به انسان دست می‌ده. عکس‌های بسیار عالی گرفتین که بخوبی نشان‌دهنده وضعیت مسیر هست. همیشه تندرست و بر بلندا باشید

محمدامجدیان

بادرود[گل]

محمد رضا

آقای سپنج سلام. ای گزارش واقعا عالی بو . دستتون درد نکنه اگه میشه بیشتر از این مطالب بزلرید باتشکر