گزارش برنامه صعود قله اتابک از شوراب و گشت ورسک- 2 و 3 بهمن 93

*** صعود زمستانه قله اتابک ، صعود قلعه مازیار ورسک و بازدید پل و تنگه ورسک ***

- زمان حرکت از تهران: پنج شنبه 2 بهمن 93 ساعت 6 صبح ازتهران

- زمان پایان برنامه: جمعه 3 بهمن ، حوالی ساعت 23 در تهران

- نوع برنامه: گشت و کوهنوردی زمستانه با درجه سختی متوسط

- تعداد نفرات: 8 نفر

- ارتفاع قله اتابک: 3200 متر 

مبدا صعود: شوراب (منطقه گدوک) به ارتفاع 2000 متر

- محل شبمانی: ییلاق هلیاب (هلی او) در کلبه متروکه در ارتفاع 2350 متری

- وسیله نقلیه: مینی بوس دربستی

- راهنما و سرپرست: وحید سپنج

- کمک سرپرست: رحیم کاظم نژاد

 - جاذبه ها: صعود زمستانی قله ای بکر دارای چشم اندازی بسیار عالی به قلل ارفه کوه، قدمگاه، خرونرو، نیزوا، سرخنی(تیزکوه) و  دماوند در دوردست- بازدید پل ورسک از نزدیک و عبور از زیر آن و بازدید تنگه و دیواره سنگنوردی ورسک- صعود و بازدید قلعه مازیار ورسک با قدمت 1200 ساله - روستای شوراب و چشمه رنگی آن - سه خط طلا و خط راه آهن شگفت انگیز تهران به ساری-  اقامت شبانه در کلبه متروک- تجدید دیدار با همنوردان قدیمی لبخند  

شرح برنامه:

 ایده اجرای این مسیر و صعود قله اتابک، هنگام صعود قله ارفه کوه در دو ماه پیش شکل گرفت. وقتیکه نمای زیبای قله های خرونرو و قدگاه و اتابک را از ارفه کوه شاهد بودیم. موقعیت خاص قله اتابک در بین این قله های بلند و صخره ای زیبا، انگیزه ای شد تا یک قله کمتر شناخنه شده را هدف قرار بدهیم. ضمن اینکه با ترکیب گشت ورسک که شامل بازدید پل ورسک و تنگه ورسک و صعود قلعه مازیار ورسک می شد، می توانستیم برنامه ای پر بار داشته باشیم که اینچنین هم شد. در عکس زیر شاهد موقعیت این قله با دید از قله ارفه کوه هستیم که در برنامه ارفه کوه گرفته شده است.

روز اول:

همنوردان دیرآشنا و با تجربه و دوست داشتنی گروه، گرد هم آمده و ساعت 6 صبح پنج شنبه از تهران به راه افتادیم. دوست خوبم، رحیم کاظم نژاد نیز جهت کمک به اجرای این برنامه همراه ما بود. به سمت جاده فیروزکوه به راه افتادیم، اما جهت صرف حلیم برای صبحانه، راه را کمی کج کرده و به حلیمی رودهن رفتیم و صبحانه سُبُکی خوردیم!

سپس راه فیروزکوه را پی گرفته و با دیدار از قله زرین کوه در جاده فیروزکوه که چندی پیش صعود کردیم، از فیروزکوه نیز عبور کرده و با دیدار شگفتتی های راه آهن تهران- گرگان که از جاذبه هایی بود که در این برنامه از نزدیک شاهد بودیم، در ساعت  10:10 به ورسک رسیده و با طی کردن جاده فرعی کوتاهی به پارک ابتدای تنگه ورسک که پل شگفت انگیز ورسک بر فراز آن واقع است، رسیدیم.

از ماشین پیاده شده و با اندک وسایل لازم ( از جمله لباس گرم و باتون)  که برای گذر از تنگه و صعود و فرود قلعه مازیار لازم بود، در ساعت 10:15 حرکت خود را از ارتفاع 1520 متری شروع کردیم.

هوا صاف و آفتابی تا کمی ابری بود اما سرد. از همان ابتدا پل ورسک در بالای سرمان قرار داشت و میخکوب این ابهت بودیم. 

 

 حرکت خود را تنگه و از کناره غربی رود کم آبی که کناره های آن یخ زده بود شروع کردیم و مجبور شدیم که دو بار از آب گذر کنیم که البته در این فصل، بدون مشکل انجام شد. همان ابتدای مسیر (عکس فوق) در سمت غربی رود، دیواره ای وجود دارد که برای سنگنوردی مناسب بوده و علامت گذاری نیز شده است.

زیباییهای مسیر و پل ورسک که از دستاوردهای پر ارزش رضا خان و مهندس اتریشی در حدود 85 سال پیش می باشد، گروه را به وجد آورده بود و مشغول عکاسی از نگاه خود بودند.

 امتداد این دره به آبشار ورسک می رسد و  با امتداد بیشتر به ییلاق ماربمرد منتهی می شود که البته دره صعب العبوری است. دره دیگری در سمت شرق نیز منشعب می شود به نام اشک دره که به سمت گردنه سمت شمالی قله سرخنی (تیزکوه ) می رود که می تواند برای صعود این قله زیبا به ارتفاع 3000 متر استفاده شود که دره صخره ای زیبایی است و برنامه ای جدا گانه را می طلبد. 

مسیر قلعه مازیار از همان اوایل دره به سمت جنوبغرب جدا می شود، بطوریکه از کنار رودخانه فاصله گرفته و با رسیدن به یال پر شیب کوچکی، سریعا به سمت غرب ارتفاع گرفته تا اینکه به ارتفاع ؟ رسیده و تغییر جهت داده و  مسیر پاکوب تراورسی را در جهت شمال به سمت قلعه ادامه می دهیم تا به قلعه برسیم. در واقع با اینکار، صخره ها و دره های پر شیب زیر قلعه را دور می زنیم تا به آن برسیم. بکر بودن مسیر و درج مسیری اشتباه در وب توسط سایر کوهنوردان، باعث شد در ابتدا کمی منحرف شویم و مسیر پر شیب تر و هیجان انگیزتری را پی بگیریم که طولی نکشید متوجه این اشتباه شدیم و در برگشت، جبران کردیم. 

 در بین این مسیر، پل ورسک را با نمای بازتر و مرتفع تری شاهد بودیم که بسیار زیبا بود. پلی به عرض 73.2 متر و ارتفاع 110 متر کف دره. با کمی اوج گرفتن، شاهد قله ارفه کوه در آنسوی پشت پل ( سمت راست) بودیم.

 طولی نکشید که قلعه مازیار که بر بلندای دیواره غربی تنگه ورسک واقع است ، پدیدار گردید. همزمان می توانستیم شاهد پل ورسک نیز در سمت شرق آن باشیم. قلعه ای که از عوارض سر سخت طبیعی زمین که به شکل دیوارهای عظیمی بودند استفاده کرده بود تا به ساکنان آن امنیت ببخشد.

ساختار هوشمندانه و انتخاب موقعیتی عالی برای این قلعه که 12 قرن پیش ساخته شده است، تحسینمان را برانگیخته بود. 

 

 به سمت قلعه پیش رفتیم، اما با نگاهی به پشت سرمان، ناگاه دیدیم که هدف برنامه ( قله اتابک) در پشت قله سرخنی (تیزکوه) سرکشیده است و قابل مشاهده شده است (عکس زیر).

مسیر تراورسی پاکوب که پوشیده از برف بود را پی گرفته و در ساعت 11:15 به کنار قلعه مازیار در ارتفاع 1680 متری رسیدیم. قله های اطراف بسیار زیبا بودند، از جمله قله ارفه کوه که در دیدرس قرار داشت. پشت قلعه در سمت غرب، جاده فیروزکوه-قائم شهر دیده می شد و همچنین قسمتی از خط راه آهن. همان لحظات بود که لکوموتیوی سوت زنان و دوان دوان در حین گذر ریل پر پیچ و تاب این قسمت از خط راه آهن بود تا ارتفاع کم کند و از پل ورسک عبور کند. جالب است بدانید که این خط راه آهن مجبور است تا برای پیمایش اختلاف ارتفاع 600 متری بین گردنه گدوک و ورسک، چندین بار زیر زمین و روی زمین دور بزند که سه خط طلا هم به همین دلیل بوجود آمده است.

 گروه خوشحال و سرمست از این چشم اندازها مشغول عکاسی و لذت بردن شدند و گذر زمان را فراموش کرده بودند. با توجه به زمان و ادامه برنامه که کوهنوردی 3 ساعته از شوراب تا محل شبمانی بود، سریعا از مسیر صحیح فرود آمده و مجددا به تنگه ورسک بازگشته و دوباره از زیباییهای آن سوژه عکاسی ساختیم: 

 

در نهایت در ساعت 12:10 به کنار ماشین بازگشته و از ورسک خداحافظی کرده و با ماشین به سمت گردنه گدوک به راه افتادیم. بین راه برای صرف ناهار توقف کردیم و آش دوغ خوردیم.

از جاده خاکی کنار آش فروشی با ماشین پایین آمده و درست روبروی فرعی روستای شوراب در جاده پایینی درآمده و مسیر فرعی 2 کیلومتری آسفالته پر شیب را به سمت روستای شوراب پی گرفتیم و در ساعت 13:25 به شوراب رسیدیم.

کوله ها را برداشته و از ماشین پیاده شده و با خداحافظی از راننده عزیزمان، در ساعت 13:30 کوهپیمایی خود را با کوله های سنگین از ارتفاع 2000 متری روستای شوراب شروع کردیم.

ابتدای مسیر به سمت شرق و با عبور از زیر پل کوچک ریل راه آهن انجام میشود. ابتدای مسیر جاده خاکی است که به مرور شیب گرفته و در نقطه ای از جاده خاکی به سمت دره سمت راست جدا می شویم و وارد راه مالرو می شویم.

  بعد از حدود 15 دقیقه کوهپیمایی، برای انجام حرکات کششی متوقف شدیم و نرمش مفرحی انجام دادیم.  با کوله های سنگین که چادر نیز همراهمان بود  مسیر را در کناره شمالی دره پی گرفتیم و از بکری مسیر لذت بردیم. هوا یاریمان می کرد و آفتابی دلپذیر گرمابخش بود.

 ناگهان یکی از دوستان تخم پرنده ای را پیدا کرد که در بین راه بود و نشان از کم ترددی و بکری این مسیر می داد. 

در ادامه به کناره جنوبی دره تغییر مسیر دادیم و ادامه راه را در امتداد دره به سمت شرق و شمالشرق پی گرفتیم. آن روز از خشکی نسبی مسیر و نبودن برف چندانی روی زمین، در تعجب بودیم و باور اینکه فردا این مسیر چقدر پوشیده از برف می شد، سخت بود !

مسیر را ادامه داده و به تیرکهای برق رسیدیم. امتداد این تیرکها به مرتع ماربمرد که جلوتر و پایینتر از هلیاب قرار دارد، می رود. ما تا قسمتی با این تیرکها هم جهت حرکت کردیم، ولی در نقطه ای از این امتداد جدا شده و از شیب دامنه سمت راست صعود کرده و در ارتفاع 2400 متری به سمت هلیاب تراورس می کنیم. 

 حدود 50 متر بالاتر (ارتفاعی) از مسیری که ما تراورس کردیم، جاده خاکی فرعی ای وجود دارد که از خود گدوک شروع شده و با گذر از هلیاب به سمت گردنه چال میش رفته و ار آنجا به آبادی کمرود منتهی می شود. در اواسط آن نیز (بعد از هلیاب) فرعی ای در سمت چپ به سمت ییلاق ماربمرد می رود. از این جاده در فصول گرم سال می توان استفاده کرد تا با ماشینهای شاسی بلند مسیر صعود به قله قدمگاه و اتابک را تا گردنه با ماشین پیمود. اما در فصل زمستان، جاده برفگیر بوده و بسته می شود.

با قرار گرفتن در مسیر تراورسی، قله اتابک با ظاهری خشک و کم برف (حداقل جبهه جنوبی پیش رو) روبرویمان قرار می گیرد (عکس زیر). و قله سرخنی (تیزکوه) 3000 متری نیز پشت آن در سمت چپ قابل مشاهده می شود. 

مسیر تراورسی کمی پیچ و تاب داشته و با پیمودن آن، در ساعت 16:30 به مرتع هلیاب و کلبه های آن در ارتفاع 2350 متری ، می رسیم. این مرتع و ییلاق دارای حدود 10 کلبه بوده و برق دارند (که البته قطع بود) و دارای چشمه آبی در سمت جنوب کلبه ها که آب باریک آن جاری بود و قابل استفاده.

 گروه خوشحال از اینکه به موقع و قبل از تاریکی هوا به این ییلاق رسیده ایم مشغول پیدا کردن کلبه ای که درش باز باشد می شویم. البته برای اطمینان، به اندازه کافی چادر همراه داشتیم، اما به جهت سرمای زیاد هوا و پیشبینی بارندگی، مجبور بودیم که در یکی از کلبه ها اقامت داشته باشیم.

در نهایت در یکی از کلبه ها که حالت انباری داشت، اقامت کردیم. با کمک هم به سرعت و قبل از تاریکی و سرد شدن هوا، پنجره ها را که باز بودند، پوشاندیم و بیرون کلبه، آتشی افروختیم تا گرم شویم. برودت هوا به مرور بیشتر و بیشتر می شد و استفاده از تمامی لباسهای گرم را واجب می نمود. بنابراین شلوارها و لباسهای پلار را نیز پوشیده و دوستانی نیز از جوراب پر بهره بردند.

کف کلبه را نیز با زیراندازها مفروش کردیم و جایگیر شدیم و کنار آتش رفته و از گرمای آتش لذت برده و از معاشرتهای دوستانه و فرح بخش بهره وافری بردیم! چشمک 

پس از آن ، شام مفصلی در کنار هم خوردیم و برای خواب آماده شدیم و به کیسه خوابها خزیدیم.

 آن شب، شب سردی را گذراندیم و چقدر شاکر بودیم که این کلبه را داشتیم. دمای هوا را در نیمه شب با دما سنج اندازه گرفتم. بیرون 7 درجه زیر صفر بود و داخل کلبه صفر درجه بود.

از نیمه شب، هوا دگرگون شده بود و بارش برف آغاز شده بود . بطوریکه باد از لای درز پنجره ها و درب، دانه های ریز برف را داخل می آورد و روی کیسه خوابها می نشاند! دوستانی که کیسه خواب مناسب داشتند، شب خوبی را سپری کردند، اما برخی نیز که کیسه خواب مناسبی نداشتند، برای خواب به زحمت افتاده بودند. ( البته ادعای ایشان مبنی بر بی خوابی، با نواهایی که نیمه شب می سرودند کمی تناقض داشت!)

 

روز دوم:

ساعت 6 بیدار باش بود، اما با توجه به بارش برف و هوای مه آلود، برای ادامه صعود دچار تردید شده بودم و مقداری کندتر برخواستیم. با خارج شدن از کلبه، زمین سپید پوش اطراف را می دیدیم که چطور نسبت به دیروز کاملا متفاوت شده بود و کاملا چهره زمستانی به خود گرفته بود. حدود 10 سانتی متر در اطراف کلبه، برف تازه نشسته بود و دمای بیرون 7 درجه زیر صفر بود و دانه های ریز برف همچنان می بارید و هوا مه آلود بود و دید کم بود.

هر از گاهی هوا باز میشد و دامنه های قله های اطراف از جمله قله اتابک را که کاملا سپید پوش شده بود را می دیدیم.

برای صرف صبحانه آماده شدیم و صبحانه مفصلی در کنار هم خوردیم و با توجه به شرایط مناسب نسبی برای صعود (حداقل تا بخشی از مسیر قله) کوله های صعود را آماده کرده و به راه افتادیم. یکی از دوستان به دلیل ناراحتی گوارشی، در کلبه باقی ماند و 7 نفر بقیه صعود خود را در ساعت 8:30 دقیقه شروع کردیم. 

 مسیر با برفکوبی نسبی همراه بود و بایستی مسیر را باز می کردیم. با توجه به اطلاعاتی که از منطقه داشتم و در gps نیز ثبت کرده بودم، مسیر صحیح را طی نمودیم و وارد جاده خاکی ذکر شده در بالاتر که تا بالاچالمیش نیز می رفت، شدیم. البته این جاده در این لحظه، پوشیده از برف بود .( عکس زیر)

 

مسیر کم شیب جاده، برای گرم کردن بدن مناسب بود و نیاز به حرکات کششی را منتفی می نمود. گروه خوشحال و شادان از این هوای زیبای زمستانی که گاها در گوشه هایی از آسمان باز می شد و آسمان آبی پدیدار می گشت، مسیر را ادامه دادند. عمده این قسمت مسیر کم شیب بوده و ارتفاع چندانی زیاد نکردیم و هر از گاهی که آسمان اجازه میداد، قله اتابک که سر آن زیر ابرها بود، به شکل زیبایی در پیش رو دیده می شد. (عکس زیر)

 

پس طی حدود 1.5 ساعت در مسیر جاده، در ساعت 10:05 به سه راهی تابلو داری می رسیم که سمت چپ به ماربمرد و سمت راست به سمت بالاچالمیش می رود. از قبل و با صحبت با کوهنوردان محلی به من گفته شده بود  از همینجا از جاده خارج شده و مستقیما به سمت یال غربی قله، به سمت شمال ارتفاع بگیریم. اما با بررسی ای که از مسیر کردم و با توجه به شیب زیاد و صخره ای بودن زیر یال و با توجه به بارش اخیر و کاهش دید، تصمیم گرفتم که از مسیر دیگری که کمی دورتر، اما امن تر بود، صعود کنیم. بنابراین از جاده جدا نشده و به سمت بالاچالمیش (سمت شرق) ادامه مسیر دادیم.

 دامنه های قله زیبای قدمگاه در سمت راستمان قرار گرفته بود و به زیبایی رخ می نمود. البته خود قله زیبای قدمگاه کاملا زیر ابر رفته بود و شانس دیدنش را نداشتیم.

 پس از طی مسافت 1.5 کیلومتر از سه راهی، در ساعت 11:00 به نقطه خروج از جاده در ارتفاع 2690  متری می رسیم. این مسیری بود که از قبل طراحی کرده بودم تا در صورت عدم امکان صعود از مسیر ذکر شده قبلی، از آن استفاده کنیم که انصافا مسیر خوبی بود و به راحتی روی یال جنوبی قله اتابک قرار می گرفتیم. 

بنابراین از جاده جدا شده و با توجه به حجم کم برف و عدم وجود خطر بهمن، از کف دره کوچکی راه را پی گرفتیم که به سمت شماشرق امتداد داشت و به یال جنوبی قله اتابک می رسید. هوا همچنان سرد بود و بارشها قطع نشده بود و سرعت باد رو به فزونی داشت.

 در ابتدای این مسیر فرعی، یک نفر از همراهان از صعود بیشتر منصرف گشته و  با همراهی کمک سرپرست برنامه ، مسیر باز گشت را پیش گرفتند که البته با توجه به تجربه کمک سرپرست  بخصوص در مسیر یابی و داشتن مسیر در gps دوم و همچنین در ارتباط بودن با بیسیم که همراه داشتیم، این امر خالی از نگرانی بود.  5 نفر باقی مانده راه صعود را پیش گرفتیم.

 سرعت و برودت باد به مرور بیشتر میشد. یک لحظه باد سردی در ارتفاع 2900 متری شروع به وزیدن کرد که کاملا برودت زیاد آن حس می شد. دما سنج دمای 8 درجه زیر صفر را نشان داد. بارش ریز برف ادامه داشت و به مرور هوا مه آلود گشته بود و دید کم شده بود.

 در این حین، شکل زیبای دانه های برف توجهم را جلب کرد که توانستم عکس مایکرو  قابل توجهی با پس زمینه پارچه گورتکس لباسم از آن بگیرم (عکس زیر). در این عکس الیاف ریز و منظم پارچه گورتکس با توجه به قطر دانه برف که حدود 2.5 میلیمتر بود، قابل توجه است.

 در ارتفاع 2900 متری روی یال جنوبی قله اتابک سوار شده بودیم و سرعت باد زیاد شده بود. پاکوب مشخصی وجود نداشت ، هوا مه آلود بود و فقط با کمک شناخت مسیر و gps مسیر  صحیح را پیش می گرفتیم. زمان به سرعت می گذشت و بایستی زمان برای بازگشت به موقع به محل کمپ و پس از آن به روستای شوراب را نیز در نظر می گرفتیم. بنابراین در ارتفاع 3020 متری و در فاصله کمتر از 45 دقیقه تا قله، در ساعت 12:45 عکسی به یادگار گرفته و راه بازگشت را پیش گرفتیم. 

 مسیر بازگشت را از همان مسیر صعود پی گرفتیم، اما بارش برف باعث شده بود که تقریبا رد پاهایمان مشخص نباشد و این بار نیز با مسیریابی و GPS راه صحیح را پیش می گرفتیم تا اینکه به جاده خاکی رسیده و مقداری استراحت کردیم. در این بین دما سنج من که آویزان کرده بودم گم شد که خوشبختانه با مقداری جستجو در بین برفها پیدا شد!

به سرعت راه باقی مانده را می پیمودیم تا زمان مناسبی به کمپ برسیم و بتوانیم سریعا ناهار را خورده و کوله ها را ببندیم و به سمت شوراب فرود آییم. 

 گاهی در این بین آسمان گوشه چشمی نشان میداد و به زمین لبخند می زد... عکس زیر:

 در این فاصله با بیسیم با دوستان دیگرمان در ارتباط بودم و از سلامتیشان در بازگشت به کمپ خبر داشتم.

 با سرعت مناسبی که در بازگشت داشتیم، در ساعت 15:20 به محل کمپ (هلیاب) و دوستانمان که با روشن کردن آتش برافروخته ای در انتظارمان بودند، رسیدیم... چه لذتی داشت این اتش، ولی حیف که بایستی به سرعت غذا را خورده و کوله ها را بسته و به سمت شوراب فرود می آمدیم.

بنابراین با توجه به محدودیت زمان، از دوستان خواهش شد که سرپایی ناهار را میل کرده و همزمان برای حرکت آماده شوند. دوستان نیز همکاری خوبی کردند و آماده حرکت شده و کلبه را نظافت کرده و به حالت اولیه بازگرداندیم و در ساعت 16:05 کوله های سنگین را به دوش انداخته و حرکت کردیم.

مسیر بازگشت را کمی متفاوت کرده و از مسیر تراورسی رفت که مقداری صعب العبور شده بود به جاده خاکی پوشیده از برف بالای هلیاب تغییر دادیم. پس کمی (50 متر) ارتفاع گرفته تا به جاده برسیم و مسیر مستقیم تر را بپیماییم. 

 پس از طی حدود 1.4 کیلومتر در جاده خاکی پوشیده از برف که با مقداری برف کوبی نیز همراه بود، از جاده جدا شده و به سمت پایین (راست) فرود آمدیم تا به تیرکهای برق برسیم. سپس از اینجای مسیر از همان مسیر رفت که حالا کاملا پوشیده از برف شده بود و تشخیص آن بدون GPS مشکل بود، به سمت شوراب فرود آمدیم. در قسمتهایی از مسیر پاکوب لغزنده شده بود و بهتر بود که از یخ شکن یا زنجیر کفش استفاده کنیم. 

کم کم خانه های بالای روستای شوراب دیده شدند و ما هم خوشحال از اینکه قسمت اصلی مسیر بازگشت را در روشنایی طی کرده ایم، بودیم.

  هوا تاریک شد و هنوز کمی راه تا روستا باقی مانده بود. ناگفته نماند که از ساعتی پیش با راننده ماشین در تماس بودم و خبر گرفتار شدن ماشین در جاده فرعی را شنیده بودم (به دلیل یخ زدن جاده) و اینکه با چه مکافاتی ماشین را به لب جاده اصلی برگردانده و ما مجبور بودیم که 2 کیلومتر جاده فرعی روستای شوراب را پیاده طی کنیم. البته این موضوع را به دوستان نگفتم تا روحیه شان خراب نشود.

 با تاریک شدن هوا، ما هم در ساعت 18:00 به روستای شوراب که هم اکنون کاملا سفیدپوش و ساکت بود، رسیدیم. هیچ کس از اهالی ، بیرون نبود و همگی ار سرما و بارش برف به خانه هایشان پناه برده بودند. فضای رویایی ای با وجود مه و بارش برف و نور چراغهای روشنایی روستا بوجود آمده بود. همزمان، قطاری از بالاسرمان از روی پل ریل راه آهن عبور کرد و فضای هیجان انگیزی ایجاد شده بود... 

گروه همچنان سرحال و سرزنده بودند و از شنیدن اینکه بایستی 2 کیلومتر باقی مانده تا لب جاده اصلی را پیاده طی کنیم، نه تنها ناراحت نشدند، بلکه خوشحال هم شدند که می توانند در این فضای روییایی بارش برف و مه آلود و نورهای نارنجی، راهپیمایی کنند.

بنابراین همراه با هم، این فاصله 45 دقیقه ای را طی کردیم که البته زمین خوردن تک تکمان در همان جایی که ماشین گیر کرده بود خود سوژه جالب و البته کمی دردناک شده بود!

بالاخره در ساعت 18:45 به کنار جاده اصلی و راننده ماشینمان که منتظر ما بود، رسیدیم.

 برف همچنان می بارید و نور نارنجی چراغها در مه ، فضای زیبایی را بوجود آورده بود. عکسی به یادگار کنار ماشین گرفتیم و از دردسرهای بسیار زیادی که راننده عزیزمان برای بیرون آوردن ماشین از جاییکه روی یخها گیر کرده بودند، شنیدیم که چندین ساعت در آن سرما باانگشتانی سرمازده مشغول زنجیر بستن بوده اند که سر آخر هم با کمک وانت نیسانی توانسته بودند به لب جاده اصلی برگردند.

 سوار ماشین شده و سرمست و شادان از اینکه یک برنامه زمستانی زیبا و متفاوت را تجربه کردیم ، راه بازگشت را پی گرفتیم. در فیروزکوه در رستوران شقایق برای صرف شامی سریع ، توقف کردیم و سپس به سمت تهران حرکت کرده و سرآخر در حوالی ساعت 23 به تهران رسیدیم و این برنامه نیز به خوبی و شادمانی به پایان رسید.

نکات مهم: 

1- استفاده از راهنما یا مسلط بودن به مسیر یابی و GPS برای اینگونه مسیرهای بکر، الزامیست.

2- روی باز بودن درب کلبه های هلیاب نباید حساب کرد و بایستی چادر همراه داشت. ضمنا برق آنجا نیز قطع بود.

3- چشمه آب در این مسیر فقط در هلیاب وجود دارد.

4- در فصول گرم سال می توان از جاده فرعی خاکی استفاده کرد و با ماشینهای شاسی بلند تا بالاچالمیش رفت.

 --- پایان ---

نویسنده: وحید سپنج

24 اسفند 93 

/ 4 نظر / 623 بازدید
رحیم کاظم نژاد

ممنون وحید جان..برنامه بسیار لذت بخشی بود و با گزارش دقیق و کاملت دوباره اون لحظات خوش رو مرور کردم. به امید برنامه های آتی

پرويز شجاعي پارسا

سلام وحيد عزيز گزارش و عكسها عالي بودند . سال 94 سعي ميكنم با اطلاعات خوبي كه شما ارائه كرديد حتما" به اين قله زيبا صعود كنم .

خسرو اصلانی

سپاس از وحید عزیز. بخاطر برنامه ریزی های دقیق و متانت رفتارش که همیشه با هم بودن های ناب و بیادماندنی را بوجود آورده . برنامه کم نظیری. بود مسیر اتابک با مناظره بکر و جذاب به همنوردی دوستانی صمیمی و خاطره انگیز....

پرویز کلانتری

سلام من عضو گروه کوهسار بابل هستم. آیا شما نقشه GPS قله اتابک را دارید؟ و اگر دارید میتوانید برای من بفرستید؟ با تشکر