گزارش برنامه قله سبلان 17و18 مرداد 92

شرح برنامه:

با توجه به راه طولانی و نیاز به استراحت مناسب همنوردان ، از قبل صندلی های مورد نیاز اتوبوس VIP  که دارای صندلی های تختشو می باشند، رزرو شده بود و ساعت 23 چهارشنبه جمع 9 نفره از تهران به راه افتادیم. 3 نفر دیگر دوستان تهرانی که با ماشین شخصی در روز قبل به اردبیل رفته بودند و همچنین 5 نفر دوستان گیلانی و زنجانی در صبح روز بعد در ترمینال اردبیل به ما پیوستند و با یک دستگاه مینی بوس محلی که از قبل رزرو شده بود، به سمت شابیل رفتیم. مسافت اردبیل به شابیل حدود 100 کیلومتر بوده و حدود 2 ساعت به طول می انجامد و از لاهرود عبور می کند.

در قسمت انتهایی این جاده و قبل از شابیل، در سمت راست، شیروان دره سی واقع شده است که از زیستگاههای مهم و حفاظت شده و بسیار زیبا و خوف انگیز می باشد. آنجا محل زندگی دایمی وحوش مانند : خرس ، کل وبز , خوک , روباه , گرگ , قوچ و میش ارمنی , خرگوش , کبک , کبک دری, قمری , فاخته و شماری از پرندگان مهاجر است. صعود سبلان از این دره، یکی از مسیرهای بسیار بکر و ماجراجویانه بوده که بسیار وسوسه کننده است.(شکل زیر(

  هوای نیمه ابری قله سبلان را فرا گرفته بود، اما این مانع نشد تا ابهت تمام رخ قله سبلان را از مسیر جاده منتهی به شابیل نبینیم. یخچال شمالی قله سبلان نمود ویژه ای داشت و نشانی از ارتفاع بالای قله.

در ساعت 10:45 به شابیل و پارکینگ آبگرم آن در ارتفاع 2665 متری رسیدیم مسیر پیاده از شابیل تا پناهگاه با کوله پشتی های سنگین جدود 5 تا 6 ساعت کوهپیمایی نیاز دارد. با توجه به محدودیت زمانی و نیازمندی های اجرای مناسب برنامه متناسب با افراد شرکت کننده، برنامه این بود که با ماشین به پناهگاه منتقل شویم .بنابراین بلافاصله با کرایه سه دستگاه لندرور که هر کدام 6 نفر را سوار می کنند، بارها را تقسیم کرده و سوار شده و در ساعت 11:05 راهی جاده خاکی ناهموار به سمت پناهگاه شدیم. این جاده تا پناهگاه 10 کیلومتر بوده و لندروزهای محلی آنرا با سرعت زیاد در مدت 35 دقیقه طی کزدند.

با رسیدن به پناهگاه، متوجه می شویم که هنوز خیلی شلوغ نشده است و پیشبینی می کردیم که تا شب، سیل انبوه کوهنوردان و غیر کوهنوردان، جاری شوند. پناهگاه در ارتفاع 3700 متر واقع شده است و شامل سرویس بهداشتی و لوله آب و بوفه و اتاقهایی جهت اقامت می باشد. با توجه به شلوغی فصل صعود، بدون هماهنگی و رزرو اتاق از مدتها قبل، امکان بدست آوردن اتاق محال است. خوشبختانه ما از مدتها قبل و با کمک قابل توجه کامبیز عزیز، کوهنورد نازنین اردبیلی که آشنایی ما به صعود دماوند 2 سال قبل بر می گردد، اتاق را رزرو کرده بودیم و بهترین و بزرگترین اتاق را در اختیار داشتیم. اقامت شبانه در آن اتاق در آن هوای سرد و بارانی آن روزها، شاید برجسته ترین نقطه قوت این برنامه بود که با یاری کامبیز عزیز بدست آمده بود.

در ادامه ، فرصتی داشتیم که ناهار را میل نموده و خود را برای صعود تا 4000 متر به قصدهمهوایی و شناخت آمادگی افراد، آماده کنیم. انواع غذاهای متنوع و خوشمزه سرو شده و میل نمودیم و چای نوشیدیم و فرصتی بود تا معارفه بین همنوردان انجام شود؛ معارفه ای که با طنازی دوستان، خاطره انگیز شد. 

 نکته جالب، همنوردی کیارش ، نوجوان 11 ساله به همراه پدر و مادرش در کنار ما بود که از زنجان آمده بودند. پدر چندبار به سبلان صعود داشته و اینبار همسرش و پسرش را همراهی می نمود. 

بعد از معارفه و توضیح دادن فنی برنامه و توضیحاتی راجع به کوه سبلان و استراحت و نوشیدن چای، کوله سبک آماده کردیم و وسایل اضافه را کنار اتاق قرار داده و به غیر از کیارش و پدر و مادرش که خودشان نیازی به همهوایی نمی دیدند، و به غیر از همنورد دیگری که او هم آماده ارتفاع بود و نیازی به همهوایی نداشت،در ساعت 15:00 گروه 13 نفره راهی صعود تا 4000 متری به قصد همهوایی شدیم.

هوای دلچسب و زیبایی بود. رقابت صعود بین ابرها و کوهنوردها... گاهی ابرها و مه ما را فرا می گرفت و گاهی در پاییندست ما واقع می شد.

  نماهای زیبایی را شاهد بودیم. پناهگاه گاهی در ابر فرو می رفت و گاهی بیرون می آمد.

 کوههای اطراف مدام در جدال با ابرها بودند و نماهای چشم نوازی را پدید آورده بودند. گویی ابرها نیز برای صعود فردایشان و بارشی که روی قله باید انجام می دادند، نیاز به همهوایی داشتند!

مسیر صعود از روی یال بوده و نباید چندان از آن منحرف می شد. با وجود GPS و مسیری که از قبل در آن وارد کرده بودم، نگرانی از بابت اشتباه رفتن مسیر وجود نداشت.

 این صعود کوتاه خود خاطره ای شد در دامن سبلان و زیباییهای کم نظیری را شاهد بودیم. در ارتفاع 3960 متری ( یعنی هم اندازه توچال خودمان) بودیم که احساس کردیم که بارش در حال شدید شدن است. بنابراین در ساعت 16:10 و از آن ارتفاع وبا توجه به کامل شدن همهوایی، راه برگشت را پی گرفتیم.

در بازگشت نیز مه ما را فرا گرفته بود و فضای رویایی ای را پدید آورده بود. گروه چه در صعود و چه در فرود بطور کاملا منظم و پشت سر هم حرکت می کردند تا از جدا شدن و گم شدن جلوگیری شود. هر از گاهی شمارشهای خاطره انگیز نیز صورت می گرفت ؛ بشمار یک...دو...سه...سیزده تمام! 

 در ساعت 17:30 و در هوایی مه آلود، به پناهگاه رسیدیم و دوستان راهی اتاق در اختیار شدند. در همین حین نیز با کامبیز عزیز که تازه از پایین رسیده بود دیدار تازه کردم. با او در صعود شهریور 90 دماوند جنوبی آشنا شده بودم. برنامه ای که من چون برنامه شبمانی روی قله را داشتم، کمتر با او همنوردی داشتم، ولی بعدها از دوستان شنیدم که چطور به کمک گروهی از دوستان رفته بود که دچار مشکل شده بودند و آنها را تا قله دماوند همراهی کرده بود. فردی تحصیل کرده با اطلاعات قوی و البته کوهنوردی بسیار قوی و فنی و با اخلاق.

ما علاوه بر اتاق، دو چادر نیز بیرون زده بودیم، چون اتاق برای همه جا نداشت. یواش یواش گروههای زیادی به پناهگاه آمدند و جای چادر زدن نیز کمیاب شده بود. یک عروس و داماد نیز که قصد داشتند فردا روی قله به عقد هم درآیند نیز از راه رسیده بودند و همراهانشان مشغول رقص و آواز و پایکوبی در فضای مه آلود آنجا بودند و فضای شادی در پناهگاه بوجود آمده بود.

گروههای مختلف از سراسر ایران که البته غالب آنها ترک زبان بودند، حضور داشتند و دنبال جا می گشتند. یک گروه از خراسان آمده بودند سراغ اتاق ما و سعی داشتند که جایی در اتاق ما پیدا کنند، زیرا فکر می کردند اتاقها رایگان هستند و همگانی!

بعد از صرف شام به زحمت و با کمی جدیت از سماجت آنها خلاص شدیم و شب در اتاق کنار هم جمع شدیم و از حضور کامبیز و صحبتها و اطلاعاتی که راجع به جوانب مختلف کوه سبلان می داد، استفاده کردیم ؛ تاریخچه و وجه تسمیه و بسیار داستانهای دیگر این قله مرموز و اسطوره ای.

با توجه به ساعت بیدارباش فردا صبح که بایستی 4 صبح بیدار می شدیم، ساعت 22:00 برای خوابیدن آماده شدیم. در اتاق، به زحمت 12 نفر می توانستند کنار هم بخوابند. 4 نفر دوستان زنجانی که از همان اول چادر خود را برپا کرده بودند و جای خود را مشخص کرده بودند. دوستان با لطف خود اصرار داشتند که من در اتاق بخوابم، ولی به جهت کمبود جا و علاقه خودم به بیرون خوابیدن، من نیز چادر را برای خوابیدن انتخاب کردم؛ انتخابی حرفه ای جهت بدور ماندن از خرناس کشان و البته به استقبال خرسرفتن!

اصولا در چنین فصل شلوغی، بایستی قید خواب خوب و در آرامش و سکوت را در پناهگاه سبلان بزنید. هوای بیرون مه آلود و همراه با بارش باران ریز وبدون باد بود. و فضایی وهم آلود در پناهگاه بوجود آمده بود. بر خلاف انتظار، داخل چادر چندان سرد نبود و تنها مشکل، سر وصدایی بود که افراد تا نیمه شب ایجاد می کردند. گویی متوجه نبودند که گروهها برای صعود فردا نیاز به استراحت و خواب دارند و گویی برای تفریح و شادی به آنجا آمده اند! حوالی ساعت 2 نیمه شب، کم کم سکوت حاکم شده بود که یکی از افراد بلند هشدار داد که خرسه آمد!

کوه سبلان خرسهای زیادی دارد و خرسی هم هست که همواره نیمه شب و بعد از خاموشی موتور برق پناهگاه، به آنجا می آید و در زباله ها و... دنبال غذا می گردد. از قبل آمار این خرس را داشتم و می دانستم که خطری متوجه انسانها ندارد. بنابراین هرچند با کمی ترس، ولی با آرامش به خواب خود ادامه دادم. صدای راه رفتن او را می شنیدم و همینطور صدای نفس کشیدن و بو کشیدنش را که تا بالای چادرم امد، احساسش کردم.

کم کم خوابم برد، ولی دیری نپایید که ساعت 4 شد و زنگ بیدارباش گوشیم به صدا درآمد.

روز دوم:

ساعت 4 صبح بیدارباش گروه بود. همگی به تناوب بیدار شدند و آماده خوردن صبحانه شدیم. صبحانه مفصلی از چای و نان وپنیر گرفته تا املت و ... میل نمودیم و کوله های سبک را برای صعود قله آماده کردیم. کامبیز عزیز نیز که در اتاق بوفه پناهگاه با دوستانش خوابیده بود، بیدار شده و آماده صعود بود.

با توجه به تجربه صعود روز قبل و نا مناسب بودن لباس یکی از دوستان، او را با وجودی که دوست داشتیم همراهمان باشد، در پناهگاه تنها باقی گذاشتیم و با پیوستن 4 نفر دوستان زنجانی، در ساعت 5:25 صبح جمع 16 نفره ما راهی قله شدیم. کامبیز هم قرار شد کمی بعد راه بیفتد و به ما برسد.

هوا تاریک و مه آلود بود و شبنم روی وسایلمان می نشست. 

 با کمک چراغ پیشانی، راه را پی گرفتیم و به مرور ارتفاع گرفتیم تا اینکه هوا کم کم روشن شد و در فواصل زمانی ای هوا در بالادست صاف می شد و از مه بیرون می آمدیم.

  این بازی ابر و مه و خورشید ادامه داشت و هر لحظه نماهای زیبایی پدید می آورد و سوژه هایی برای عکاسی تدارک می دید.

 شیب ابتدای مسیر زیاد بوده و به مرور در ارتفاع 4400 متر شیب کمتر می شود. در این حین از کنار گروه های مختلف عبور می کنیم. شاید متجاوز از 50 گروه در آن روز صعود داشتند! گروه هر از گاهی به خواندن آوازهای خاطره انگیز مشغول می شد و روحیه صعود خود را حفظ می نمود. در این بین جوکهای آقای دکتر هم انرژی بخش و شاد کننده گروه بود. به خصوص داستان ساختن جمله با بیل! در این حین صحبت برگشت به شابیل و خوردن کباب هم ورد زبانها بود!

در سمت راست، یخچال بزرگ سبلان نیز در قسمتی از مسیر در دیدرس قرار می گیرید و ابهت خود را به رخ می کشد.

 در ارتفاع 4200 متری، پدر ومادر کیارش به دلیل مشکل ارتفاع زدگی خانم (دیروز همهوایی نکرده بودند) ، از صعود منع شدند و به پایین برگشتند، اما کیارش سرحال بود و با ما مسیر صعود را پی گرفت.

در ارتفاع 4575 متری آخرین شیب تند آغاز می شود که اطراف آن یخچالهای کوچک سبلان واقع می باشد. مسیر از روی گرده و یال می باشد و نباید به سمت یخچالها و دره های اطراف منحرف شد.

این شیب تند را نیز به آرامی پشت سر نهادیم تا به سنگ محراب برسیم. هوا با بارشدانه های برفی شبیه تگرگ پذیرای ما بود و آبهای باقی مانده در گودالهای اطراف یخ زده بودند. گاهی احساس شبنم و باران داشتیم و گاهی هم تبدیل به دانه های یخزده می شدند و بر ما فرود می آمدند. هوای جالبی شده بود و آزاردهنده نبود (البته همگی دوستان لباس مناسب داشتند). 

در این حین کامبیز عزیز را دیدیم که از قله برمی گشت! او به دلیل مه و عدم دید کافی از کنار ما و یا از راههای موازی ما عبور کرده بوده و همدیگر را ندیده بودیم! با اشتیاق و بزرگمنشی فراوان، دوباره با ما برای صعود قله همراه شد و از وجودش و صفا و صمیمیتش بهره بردیم.

در ساعت 11:00 و با پایان یافتن شیب تند، به سنگ محراب در ارتفاع 4750 متری رسیدیم. از اینجا تا قله شیب ملایم بوده و راه کوتاهی باقی مانده است. در ابتدای این نوشتار راجع به تاریخچه این سنگ که گفته می شود محل خلوت گزینی و بعثت زرتشت می باشد، اشاره شده است. این سنگ یک دیواره 18 متری بوده که برای سنگنوردی هم مناسب می باشد.

فضای خاصی را تجربه می کردیم... همزیستی طبیعت و اسطوره...سکون و حرکت... تاریخ و آینده...من شخصا احساس عجیبی داشتم که نمی دانستم علتش چه بود. با وجود ازدحام اطراف، گویی گوشهایم چیزی نمی شنید و سکوت احساس می کردم... مسافت کوتاهی تا قله باقی مانده بود. از یک یخچال کم شیب که شبیه یخچال عروسکهای دماوند بود عبور کردیم.

  و ناگهان قله سبلان (دریاچه قله) ما را در آغوش خود گرفت... ساعت 11:20 را نشان  می داد و  هوا مه آلود و سرد بود، اما قله گرما و احساس عجیبی داشت. این احساس رو حتی در دماوند هم تجربه نکرده بودم! GPS ، ارتفاع کنار دریاجه را 4790 متر نشان می داد.

گروه را دیگر نمی شد جمع کرد! هر یک به سویی رفته بودند و غرق در زیبایی قله شده و مشغول عکاسی شده بودند. 14 نفر از گروه ما به اتفاق کامبیز توانسته بودیم قله سبلان را لمس کنیم. به زحمت گروه را برای گرفتن عکس دستجمعی گرد آوردیم و عکسهایی به یادگار گرفتیم.

  کناره های دریاچه، یخزده بود. در سمت جنوب دریاچه، برفهای انبوهی وجود داشت که گزوههایی با بی احتیاطی روی آن رفته بودند (خطر ریزش در آب داشت). کیارش 11 ساله، کم سن ترین عضو گروهمان موفق به صعود شده بود و چهره اش دیدنی بود. لابد داشت جای خالی پدر و مادرش را تجسم می کرد. 

با توجه به سرمای هوا و بارش، باقی ماندن طولانی در آنجا به صلاح نبود. بنابراین  بعد از 15 دقیقه راهی پایین شدیم. دل کندن از دریاچه قله سخت بود. ضمنا بلندترین نقطه قله حدود 20 متر بالاتر از دریاچه در سمت جنوب آن می باشد که فرصت صعود آن نبود.

فرود خود را در هوایی ابری و با بارشهای ریز باران و برف انجام دادیم. مسیر فرود بسیارگمراه کننده بوده و حتی کسانی که ده ها بار آن مسیر را رفته باشند، در هوای خراب احتمال انحراف به سمت یخچالها یا دره های دیگر وجود دارد. مسیر مناسب، از روی یال و با پی گرفتن پرچمهای علامت مسیر می باشد.

گروه با کمک هم و با انرژی ای که به هم می دادند، مسیر طولانی فرود را طی می کردند. در توقف ها، هر آنچه خوراکی داشتیم، آشکار کردیم و با اشتهای تمام میل می نمودیم. به خصوص نسکافه داغ و سیب و بیسکویت خیلی چسبید!

به راستی این صعودها و این فرودها... چه چیزی ما را به دنبال آن می کشاند؟! 

در بین راه، دیدن پرنده ای پناه برده زیر سنگ از باران، حرکت مخصوص و بسیار مشکل کامبیز بر روی یک صخره و دیدن اشکال زیبای سنکهای آتشفشانی که یکیشان بسیار شبیه سر یک حیوان بود، سرگرمی فرودمان بود.

نهایتا در هوایی بارانی، در ساعت 15:40 به پناهگاه رسیدیم و به 3 دوستی که آنجا منتظرمان بودند، پیوستیم.

به اتاق رفته و وسایلمان را برای فرود به پایین توسط ماشین (لندرور) آماده کردیم . در این حین فرصت را غنیمت شمرده و گواهی صعود قله برای کیارش عزیز گرفتم و وقتی به دستش دادیم، چهره اش دیدنی بود. تا مدتی آنرا در دست داشت و به آن خیره شده بود. شور و شعف خاصی در ته چهره اش می دیدی. احساسی که سعی می کرد آنرا مخفی کند، ولی درود بر او؛ او واقعا تلاش و مقاومت بسیار خوبی در صعود و فرود قله داشت و لایق هرگونه پاداشی بود.

 با جمع کردن وسایل، نهایتا در ساعت حدود 17:00 به همراه کامبیز عزیز سوار لندرور ها شدیم و به سمت شابیل حرکت کرده و ساعت 17:35 به شابیل رسیدیم.

هوای شابیل هم ابری و بسیار خنک بود. به همراه دوستان به سمت کبابی پارکینگ آبگرم شابیل هجوم آورده و ناهار را در آنجا میل نمودیم. چند نفر از دوستان نیز فرصت را غنیمت شمرده و از آبگرم شابیل استفاده کردند.

خوشبختانه راننده خوش قول مینی بوس دربستی نیز زودتر از موعد فرا رسید و وسایل را به ماشین منتقل کرده و راس ساعت مورد نظر، یعنی ساعت 19:00 و بعد از خداحافظی با دوستان زنجانی و البته از سبلان زیبا و سرفراز، به سمت اردبیل به راه افتادیم.

ساعت 21:15 به ترمینال اردبیل رسیده و با خدا حافظی از کامبیز عزیز و سایر دوستان و بعد از خوردن یک ساندویچ بندری خوشمزه و فوری، با اتوبوس VIP ساعت 22:00 به سمت تهران حرکت نموده و فردا صبحش در ساعت 5 صبح به ترمینال غرب تهران رسیده و برنامه به پایان رسید.

 در پایان، بایستی از همراهی صمیمانه همه همنوردان تشکر ویژه داشته باشم. همچنین تشکر فراوان از کامبیز عزیز که کمک شایانی به ما داشتند.

نکات مهم:

1- با توجه به هوای متغیر سبلان، داشتن مسیر صحیح در جی پی اس و آگاهی به منطقه یا استفاده از راهنمای محلی، توصیه می گردد.

2- در فصل تابستان و آخر هفته ها، صعودهای بیشماری در مسیر شمالشرقی صورت می گیرد و بایستی تدارک اقامت را از قبل انجام داده و یا چادر همراه ببرید.

3- حتی در وسط تابستان نیز بایستی لباس مناسب سرما و بارش به همراه داشته باشید.

4- برخی از رانندگان لندرور ، رفتار خشن و بی ادبانه ای ممکن است داشته باشند که لازم است صبوری کرده و در به موقع دادن بارها و آماده شدن برای حرکت، برنامه ریزی صحیح انجام دهید.

5- برای مینی بوس دربستی  در اردبیل می توانید با آقای داننده که شخص محترم و وظیفه شناس و خوش قولی هستند، تماس داشته باشید: 09144513446 

6- با توجه به ارتفاع بالای پناهگاه (3700 متر) و ارتفاع بالای قله ،همهوایی روز قبل صعود بسیار مهم بوده و توصیه اکید می گردد.

7- بوفه پناهگاه، دارای خوراکی های مختلف و آب معدنی برای فروش بوده و نیازی به حمل آن از پایین وجود ندارد. آب لوله پناهگاه از یخچال سرچشمه می گیرد و چندان برای آشامیدن مناسب نیست. در بین راه قله نیز آب وجود ندارد.

8- سرویس بهداشتی پناهگاه نسبتا مناسب بوده و دارای لوله آب می باشد.

9- سبلان کوهی اسطوره ای است و لازم است که به اعتقادات و باورهای مختلفی که صعودکنندگان مختلف آن دارند، احترام گذاشته شود.

 

سرکوه باشید

وحید سپنج

7-6-92

/ 6 نظر / 744 بازدید
عاشق کوهستان

به به ... خداقوت .... خوشابحالتون همنوردان عزیز زنده باشید[گل][دست]

مهروز گودرزی

بسیار عالی بود گزارش تصویری... لذت بردم امیدوارم این دفعه همراه گروه باشم

سینا

سلام می خواستم بدونم به چه طریقی میشه اتاق در پناهگاه رزرو کرد؟ متشکرم

رضا

سلام.راهنمای محلی سراغ ندارید معرفی کنید؟؟؟