سپنج کوه

طبیعت ،کوه و کوهنوردی، Navigation

 
گزارش برنامه صعود قله دماوند به همراه مسافر اسپانیایی- 12 الی 14 مرداد 94
نویسنده : وحید سپنج - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢۱
 
 ×××صعود بام ایران -قله دماوند- به همراه مسافر اسپانیایی  ×××
- مسیر : جنوبی
- اقامت: یک شب قرارگاه پلور، دو شب بارگاه سوم، یک شب هتل در آبگرم
- راهنما: وحید سپنج
- زمان : از 11 الی 15 مرداد 94

Ascending to Damavand pk. 5671 m with my Spanish visitor, 3 Aug. to 5 Aug. 2015 from south route. 
 
شوق صعود قله بالای ۵٠٠٠ متری در ایران باعث شده بود که با وجود کنسل شدن همراهی دوستانش، آلوارو بعد از صعود کلیمانجارو و آرارات، تنهایی راهی این سفر شده و دو نفری راهی بام ایران، قله دماوند شویم. او، این اسپانیایی شیرین زبان با انگیزه بالای خود، من را هم سر ذوق آورده بود و باعث شد که  قبل از این برنامه چند برنامه آمادگی خوب بروم و برنامه کاملی به جهت داشتن صعود موفقی برای او بچینم.
بنابراین برنامه صعود را ٣.۵ روزه در نظر گرفتم و بعد از صعود هم اقامت آبگرم به جهت بازیابی بدنی و استراحت .
ساعت ١۶ یکشنبه، از تهران حرکت خود را به سمت پلور با سواری دربستی شروع کردیم. بین راه در امامزاده هاشم، اولین غذای محلی که عبارت بود از آش دوغ، تجربه شد که برای آلوارو بسیار جالب و خوشمزه بود و تاحالا حتی در ترکیه، ندیده بود. به سمت پلور رفتیم و قبل از ساعت ١٨به پلور رسیدیم.
شب اول را قرارگاه کوهنوردی پلور در اتاق دربستی سرویس دار خوابیدیم که البته با سر و صدا و مزاحمتهای تیمهای دیگر در خارج از ساعت خاموشی همراه بود، تیمهایی که دیروقت از صعود باز می گردند و مراعات سایرین را نمی کنند و فاکتوری به نام زمانبندی در صعودهایشان معنی ندارد! 
قبل از فرا رسیدن شب از سالن سنگنوردی مصنوعی قرارگاه بازدید کردیم، سپس کمی پیاده روی کردیم و از فروشگاه و کارگاه هنری استاد گشتاسب شهیدی آملی (موزه پلور) بازدید کردیم که با توجه به حضور خود استاد، بسیار خاطره انگیز و جذاب بود. شام نیز عدس پلو با گوشت با سالاد صرف شد.
روز دوم، دوشنبه، با وانت مصطفی لاریجانی عزیز به همراه تیم خارجی دیگری به سمت گوسفندسرا رفته و با تحویل دادن بارها به قاطرچی، در ساعت ٩:۴۵ حرکت خود را به سمت بارگاه سوم از ارتفاع ٣٠٢٠ متری گوسفندسرا در هوایی آفتابی و دلچسب، آغاز کردیم.
آلوارو از آمادگی خوبی برخوردار بود و من مرتبا مجبور بودم بهش بگم pole pole که به اسپانیایی یعنی یواش یواش! البته خودش چون کمی ترکی بلد بود می گفت یواجش یواجش !
بین راه با تیمهای دیگر خارجی از صربستان، اسلوانی، مونته نگرو، بلغارستان و... برخورد داشتیم و ارتباط برقرار کردیم.
با سرعت خوبی پیش رفتیم و با استراحتهای یک ساعت یکبار نهایتا در ساعت ١٣:۴۵ یعنی ۴ ساعته، سرحال و قبراق ، به پناهگاه بارگاه سوم به ارتفاع ۴٢۵٠ متر رسیدیم .
بارها را تحویل گرفته و اتاق ۴ تخته اختصاصی را که از قبل رزرو کرده بودم را تحویل گرفته و مستقر شدیم. آلوارو خارج از پناهگاه مشغول دیدن مناظر و گپ و گفت بود و لذت می برد. خوشبختانه با وجود روند حرکتی منظم و استراحت خوبی که شب قبل داشتیم و ارتفاع پلور (٢٢٠٠ متر) که باعث مقداری همهوایی می گردد، و همچنین نوشیدن مایعات بسیار، هر دو بسیار سرحال بوده و آثاری از ارتفاع زدگی نداشتیم.
ناهار سوپ داغ خورده و ساعتی خوابیدیم و بعد از آن برای همهوایی تا ارتفاع ۴۵٠٠ متر صعود کردیم و مقداری عکاسی کردیم و از مناظر انرژی گرفتیم و بازگشتیم. این همهوایی برای خواب راحت شب ، بسیار موثر می باشد.
نوبت پختن شام رسیده بود، سوپ به همراه نودل و کنسرو سبزیجات، شام امشب ما بود که به همراه سالاد خیار و گوجه و آویشن و لیمو ترش، صرف شد. شامی سبک و انرژی بخش مناسب کوهستان. با توجه به صعود فردا به قله که قصد داشتم ساعت ۴:٣٠ بیدار شویم و ۶ استارت بزنیم، بعد از خوردن شام و نوشیدن چای و شارژ دوربینها و تلفنها در زمان محدودی که موتور برق پناهگاه روشن بود ( سیستم برق سولار پناهگاه خراب شده است)، با گوش دادن به چند آهنگ قدیمی خاطره انگیز برای هردو، در ساعت٢٢ به خواب رفتیم . آنشب خواب نسبتا خوبی هر دو داشتیم و علائمی از ارتفاع زدگی نداشتیم.

روز سوم، از ساعت ۴ صبح، سر و صدای تیمهای دیگر بلند شده بود. ما هم ۴:۴٠ بیدار شدیم و از خواب نسبتا خوب دیشب گفتیم و صبحانه نسبتا مفصلی ( پنیر و گردو و خرما و مویز و نان و حلوا ارده و گوجه فرنگی و چای و لیمو ) خورده و با آماده کردن کوله های صعود خود، آماده حرکت شدیم.
 وسایل عمومی شامل داروها و کمکهای اولیه و طناب انفرادی و تجهیزات مسیر یابی و ارتباطی و چراغ پیشانی و لباس و کلاه و دستکش اضافه و شربت مخصوص لیمو و فلاسک چای و لیموترش و تنقلات انرژی زا و مقداری بیسکوییت و کنسرو آناناس و خرما و مویز و گردو و آب را در کوله خود جای داده و با روشن شدن هوا، در ساعت ۶ صبح حرکت خود را آغاز کردیم. برخی تیمها نیز زودتر حرکت خود را آغاز کرده بودند، اما ما با توجه به شبمانی دوباره در بارگاه سوم در هنگام بازگشت از قله و زمان طولانی روشن بودن هوا و تاثیر گذار بودن استراحت و خواب خوب قبل از روز صعود، عجله ای برای حرکت سریعتر از ساعت ۶، نداشتیم. اشتباهی که متاسفانه بسیاری از تیمها می کنند و آمار صعود موفقشان پایین می آید.
آبهای بیرون پناهگاه یخ زده بود. مسیر صعود را پی گرفتیم .آلوارو شوق عجیبی برای صعود داشت و مجبور می شدم که به جهت حفظ انرژی و تداوم آن برای ارتفاع بالاتر، جلوی حرکت سریع او را بگیرم. اولین پرتوهای خورشید که سایه مثلثی دماوند را در افق غرب ایجاد می کردند، پدیدار گشته بودند و قله گل زرد را روشن کردند.
مسیر را با سرعت مناسب و استراحتهای ۴۵ دقیقه یکبار طی می کردیم و با بالا آمدن آفتاب، گرما بخشی خورشید شروع شد و از سرمای هوا کاسته شد و از لباسها کاستیم. دمای هوا حدود ٢-٣ درجه زیر صفر بود ولی سرعت باد کم بود و باعث می شد که احساس سرمای چندانی نکنیم. آسمان نیز نسبتا صاف بود و هنوز ابرها نیامده بودند. در سمت جنوبغرب، دریاچه سد لار به زیبایی دیده می شد. از آبشار یخی هم دیدن کردیم و عبور کردیم که برای آلوارو جالب بود که در تابستان همچین آبشار یخی ای می دید . در یکی از استراحتها در ارتفاع ۵٢٠٠ متری، آلوارو که نسبتا خوش خواب بود، به خواب عمیقی رفته بود و حتی خواب دیده بود!
در بین راه از تیمهای دیگر انرژی می گرفتیم و بالعکس انرژی می دادیم. حدود ۵-۶ تیم بودیم که تقریبا همزمان صعود می کردیم. همراه خودم تکه های دراز کشک خشک داشتم که منبع مناسبی برای جبران املاح از دست رفته بدن در برنامه می باشد. ولی آلوارو دوست نداشتشون اما به زور می خورد!
بالاخره با گذر از قله کوچکه ( سنگ پستان)، در ارتفاع ۵۴٠٠ متری به تپه گوگردی رسیدیم. ارتفاعی که از آنجا بوی گوگرد مشهود تر شده و آزار دهنده می شود. از جای جای اطراف، بخار گوگرد از زمین بیرون می آید. زمینی که به جهت همین بخار، رنگهای بخصوصی از جمله سبز و زرد و نارنجی و کرم دارد. می توان آنجا را به کره مریخ تشبیه کرد.
جهت باد روی قله از سمت شمال و شمالشرق بود و دود گوگرد را به سمت جنوب و جنوبغرب هدایت می کرد. بنابراین برای پرهیز از مواجهه با آن، کمی بالاتر از تپه گوگردی، به سمت بام برفی و یال شمالشرقی تراورس کردیم و از سمت شمالشرق وارد لبه کاسه قله شدیم .
 

لحظه دیدار یار فرا رسیده بود... پدر مهربان کوهها... دماوند، بام ایران و خاور میانه و بلندترین کوه آتشفشانی آسیا. آلوارو بعدا به من گفت که قدمهایش را در نزدیک قله می شمرده تا به قله برسه.
با رسیدن به لبه کاسه قله که پوشیده از برف بود، قدمهای آخر را نیز برداشته و در ساعت ١٢:۵٠به بالاترین نقطه قله دماوند (سنگ نماد) رسیدیم. صعودی با سرعت مناسب ( ۶ ساعت و ۵٠ دقیقه از بارگاه سوم) و بدون مشکل ارتفاع زدگی و آثار تنفس گوگرد.
سر از پا نمیشناختیم. لحظه رسیدن به قله را فیلم گرفتم که خیلی جالب شد. تیم ایرانی دیگری از زنجان روی قله بود و به استقبال هم رفتیم. آلوارو را بغل کردم و گفتم بالاخره انجامش دادیم. می گفت اینجا جاییه که می خواد هزاران عکس بگیره!
بوی گوگرد داشت آزار دهنده می شد، اما شوق قله باعث شد که حدود ۴۵ دقیقه روی قله مشغول عکاسی و بازدید باشیم.
از قبل آلوارو ازم پرسیده بود که مشکلی نداره پرچم کشور و شهرش رو همراه بیاره که من هم گفته بودم نه. بنابراین منتظر این لحظه بود تا به بالاترین نقطه سنگ قله بره و با پرچم کشورش عکس بگیره. بهش پیشنهاد دادم روی سنگ نماد برود، اما با توجه به اینکه پرچم ایران روی سنگ دیگری بود، گفت نه، می خوام در کنار پرچم ایران پرچم اسپانیا را قرار دهم. حرکت بسیار زیبای او بسیار تاثیر گذار بود که چند روز بعد آن عکس در روزنامه اسپانیایی به چاپ رسید که می توانید تبلیغ بسیار خوبی برای گردشگری در ایران باشد.
بنابراین به بالای سنگ رفت و پرچم شهرش و کشورش را در آورد و به اهتزاز درآورد و عکس گرفتیم. با چنان لذتی اینکار رو انجام می داد که واقعا تحسینش می کردم.
سپس بالاخره از قله دل کندیم و در ساعت ١٣:٣۵ فرود خود را شروع کردیم. در مسیر فرود نیز از مسیر شمالشرقی رفتیم و بعد به سمت جنوب، تراورس کردیم. در فرود ، تیمهای دیگری را دیدیم و چاق سلامتی کردیم و گذشتیم.
عجله ای برای فرود سریع نداشتیم و دوست داشتیم از مناظر لذت برده و استراحت کنیم. هر از چند گاهی می نشستیم و از مناظر لذت می بردیم، دریاچه سد لار، قله گل زرد، خط الراس دوبرار، قله پاشوره، آبشار یخی و... به زیبایی رخنمایی می کردند. در کنار قله کوچکه شن اسکی ای وجود دارد که ابتدا از آن برای فرود راحت استفاده کردیم، اما با رسیدن به قسمتهای یخ زده زیر شن اسکی، خیلی زود به سمت یال برگشتیم.
مسیر را در همین حس و حال و با آرامش فرود آمدیم. هوا کم کم نیمه ابری شده بود. بالاخره در ساعت ١٧:۴۵ به بارگاه سوم رسیدیم. تیمهای دیگر به ما خوشامد و تبریک گفتند. حس خوبی داشتیم و البته گرسنه!
بعد از تعویض لباسها در اتاق، به غذاخوری رفتیم و سوپ داغ دلچسبی با دوغ خوردیم و دوباره زنده شدیم. در این حین، آلوارو دو هموطن خود را پیدا کرده بود و مشغول گپ و گفت شده بودند. من هم بعد از استراحتی کوتاه، مشغول پختن شام شدم و غذایی همانند دیشب پختم.
شام را خوردیم و با قاطرچی برای بردن بارها در فردا صبح، هماهنگ کردم و آماده خواب شدیم. البته پناهگاه خیلی شلوغ شده بود و حتی مرتبا در اتاق ما را باز می کردند و قصد ورود داشتند!
سعی می کردم عکسهایی با اینترنت برای دوستان ارسال کنم، اما اینترنت قطع بود. بنابراین حوالی ساعت ١١ به خواب رفتیم. نیمه های شب از خواب بیدار شدم و دیدم اینترنت دارم و مشغول ارسال چند عکس شدم.
روز بعد در ساعت ٧ صبح، بعد از یک استراحت مفصل، برخواستیم و صبحانه خورده و با بستن کوله ها، آماده فرود شدیم. بارهای قاطر را جدا کرده و در محلی برای انتقال توسط قاطر قرار دادیم و در ساعت ٩:٢۵ به راه افتادیم. هوا کمی سرد بود ولی به مرور گرمتر شد و از لباسها کاستیم. هنگام فرود با توجه به اینکه روز چهارشنبه بود، تیمهای بسیاری از سراسر ایران و چندین تیم خارجی دیدیم که در حال صعود به سمت بارگاه بودند. 
بین راه، کیسه زباله هایی با مارک شهرداری دیده می شد که ظاهرا رها و فراموش شده بودند!
آلوارو خیلی علاقمند به ارتباط برقرار کردن با آدمهای مختلف بود، بنابراین هر از گاهی با افراد تیمهای ایرانی گپ می زدیم و آنها نیز بسیار خوش برخورد بودند و آلوارو از این مساله لذت می برد و بارها از مهمان نوازی و خوشرویی ایرانیها تمجید کرد.
در این بین تیمهایی نیز بدون لباس و تجهیزات مناسب در حال صعود بودند که تعجب برانگیز بود. هوا در ارتفاعات بالاتر گرفته بود و ابرهای سیاهی قله را فرا گرفته بودند.
در این حین، دیدار آشنایان و دوستان نیز دل انگیز بود. انگار به مهمانی دماوند آمده بودیم . با رسیدن به تیم ٢٧ نفره انجمن صنفی و کانون راهنمایان که تازه صعودشان را شروع کرده بودند، با دوستان سلام و خوش و بش گرمی کردیم و برایشان صعود دلچسبی آرزو کردم.
بالاخره در ساعت ١٢:٢٠ به گوسفندسرا رسیدیم و پایان این صعود دل انگیز رقم خورد و دوباره همدیگر را به مناسبت صعود و فرود موفق و ایمن، در آغوش گرفتیم.
در گوسفندسرا همهمه عجیبی بود... تیمهای بسیاری در حال آماده شدن برای صعود بودند. قاطرها و اسبها دنبال هم می کردند و قاطرچی ها مشغول بار زدن روی آنها. در مدت زمانی که منتظر رسیدن تیم خارجی دیگر که می خواستیم با وانت مصطفی با هم برویم، بودیم، یک گوشه نشستیم و شاهد این تلاش و هیاهو بودیم. ابرها روی قله را گرفته بودند و صحنه زیبایی پدید آمده بود.
پس از چندی و با ملحق شدن تیم خارجی دیگر، همگی با هم با وانت نیسان آقا مصطفی عزیز و دوست داشتنی، راهی رینه شدیم.
از قبل طی صحبت با آلوارو، هتلی دارای استخر آبگرم در آبگرم لاریجان رزرو کرده بودم که پس از بازدید کوتاهی از اقامتگاه زیبای مصطفی، به هتل رفتیم و پس از ٣ روز به تمدن برگشتیم! حمام و تعویض لباسها را انجام داده و سرزنده و سرحال برای صرف ناهار مفصلی به محل رفتیم. به کبابی همیشگی که قبلا تجربه کرده بودم که گوشت تازه استفاده می کند، رفتیم و دل سیر کباب و دوغ فراوان و ماست محلی و البته گوجه کبابی فراوان که مورد علاقه هر دومون بود، خوردیم و برگشتیم هتل و کمی خوابیدیم .
عصر از آبگرم هتل که استخر بسیار تمیزی بود استفاده کردیم. دمای آب آن به جهت بزرگی استخر و روشن بودن فن در اتاق، به داغی آبگرم های دیگر منطقه نبود و به راحتی می توانستیم مدتها در آن مانده و حرکت کنیم. استفاده از آبگرم بعد از صعود، بسیار فرح انگیز و دلچسب بوده و تمامی دردهای عضلانی رو از بین می برد. ساعتی در استخر بودیم و با گروه بامزه باجناق های ایرانی که آنها نیز اتاق داشتند، هم صحبت شدیم و آلوارو از خوشرویی و طنز آنها لذت می برد.
برای شام، دوباره به محل رفتیم و ایندفعه دیزی خوردیم. بیچاره نمی دونست چجوری باید دیزی رو بخوره. بنابراین ازم خواست من بخورم و اون از من تقلید کنه. به سبک مرسوم، دیزی صرف شد و خیلی خوشش اومده بود و لذت برد. در حال قدم زدن به سمت هتل، اتفاق عجیبی و با مزه ای افتاد. زن گدایی جلو آمد و با خنده به زبان انگلیسی از آلوارو طلب پول کرد!!! آلوارو تا مدتی گیج شده بود که اینجا توی روستا توی ایران چطور گدا کلمات انگلیسی بلده و جالبتر اینکه با خوشرویی و خنده برخورد کرده... 
به هتل برگشتیم ، خواب خوبی کردیم و فردا صبحش نیز صبحانه مفصلی خوردیم و دوباره به استخر آبگرم هتل رفته و ساعتی همراه با گپ زدن با گروه ایرانی دیگری که از اساتید دانشگاه بودند، از آبگرم لذت بردیم. راننده ساعت ١٢ منتظر ما بود که برگردیم تهران، بنابراین اتاق را تحویل داده و به سمت تهران به راه افتادیم. در ابتدای راه نیز از قرارگاه کوهنوردی رینه که چند تیم خارجی و ایرانی نیز آنجا مستقر بودند، بازدید کوتاهی کردیم.
راننده ، همراه خودش دوست گیلکش را آورده بود که در بین راه برایمان آواز خواند و لذت بردیم.
بالاخره در ساعت ١۴:٣٠ پنج شنبه به تهران و هتل رسیدیم و برنامه صعود دماوند به پایان رسید.
 
 
--- پایان ---
نویسنده: وحید سپنج، 21مرداد94
عکسها: آلوارو ، وحید سپنج



 
 
جزئیات برنامه صعود قله بینالود و گشت نیشابور- 9 الی 12 اردیبهشت 94
نویسنده : وحید سپنج - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٢
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
جزئیات برنامه قله ساکا- 28 فروردین 94
نویسنده : وحید سپنج - ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢٢
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
در جستجوی سپیدی...
نویسنده : وحید سپنج - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۸
 

هیچ سپیدی ای مثل دماوند پاک نیست...

تنها اوست که می ماند، صاف و بی ریا و همیشه پابرجا... !

سلام دماوند...


 
 
گزارش برنامه های اجرا شده سال 93 با سپنج کوه
نویسنده : وحید سپنج - ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢٧
 

سالی که گذشت در مجموع 15 برنامه اجرا شد به شرح زیر:

1-    یکروزه 7 فروردین، قله دارآباد

2-    پنج روزه از 10 فروردین ، قله تفتان و گشت سیستان بلوچستان

3-    یکروزه 12 اردیبهشت ، آبشار ایگل

4-    یکروزه 19 اردیبهشت، دشت آزو 

5-    دو و نیم روزه از 24 اردیبهشت، قله شیرکوه و گشت یزد

6-    سه و نیم روزه از 5 خرداد، قله هزار و گشت راین و کرمان

7-    سه روزه از 14 خرداد، قله حوض دال دنا و آبشار مارگون

8-    یکروزه 2 آبان، میگون به ده تنگه

9-    یکروزه 12 آبان، خمده به هرانده و غار بورنیک

10-   دو روزه از 22 آبان، آبگرم فلکده و دامنه های قله شاه رشید

11-  یکروزه 14 آذر، دریاچه حوض سلطان و گشت علی آباد

12-  دو روزه از 21 آذر، قله ارفه کوه

13-  یکروزه 5 دی، قله زرینکوه

14-  یکروزه 19 دی، کویر مرنجاب و نوش آباد

15-  دو روزه از 2 بهمن، قله اتابک و گشت ورسک

در این برنامه ها در مجموع 8 برنامه یکروزه و 7 برنامه چند روزه اجرا گردید. 9 قله صعود شد که نیمی از آنها از قله های شاخص کشور بودند. برخی از برنامه ها نیز کوهپیمایی سبک و گشت بودند و بعضی نیز ترکیبی بودند. از 12 ماه سال 93، 5 ماه برنامه نداشتیم و برنامه های اجرا شده ، در 7 ماه اجرا شده است. 

 
 
گزارش برنامه صعود قله اتابک از شوراب و گشت ورسک- 2 و 3 بهمن 93
نویسنده : وحید سپنج - ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢٤
 

*** صعود زمستانه قله اتابک ، صعود قلعه مازیار ورسک و بازدید پل و تنگه ورسک ***

- زمان حرکت از تهران: پنج شنبه 2 بهمن 93 ساعت 6 صبح ازتهران

- زمان پایان برنامه: جمعه 3 بهمن ، حوالی ساعت 23 در تهران

- نوع برنامه: گشت و کوهنوردی زمستانه با درجه سختی متوسط

- تعداد نفرات: 8 نفر

- ارتفاع قله اتابک: 3200 متر 

مبدا صعود: شوراب (منطقه گدوک) به ارتفاع 2000 متر

- محل شبمانی: ییلاق هلیاب (هلی او) در کلبه متروکه در ارتفاع 2350 متری

- وسیله نقلیه: مینی بوس دربستی

- راهنما و سرپرست: وحید سپنج

- کمک سرپرست: رحیم کاظم نژاد

 - جاذبه ها: صعود زمستانی قله ای بکر دارای چشم اندازی بسیار عالی به قلل ارفه کوه، قدمگاه، خرونرو، نیزوا، سرخنی(تیزکوه) و  دماوند در دوردست- بازدید پل ورسک از نزدیک و عبور از زیر آن و بازدید تنگه و دیواره سنگنوردی ورسک- صعود و بازدید قلعه مازیار ورسک با قدمت 1200 ساله - روستای شوراب و چشمه رنگی آن - سه خط طلا و خط راه آهن شگفت انگیز تهران به ساری-  اقامت شبانه در کلبه متروک- تجدید دیدار با همنوردان قدیمی لبخند  

شرح برنامه:

 ایده اجرای این مسیر و صعود قله اتابک، هنگام صعود قله ارفه کوه در دو ماه پیش شکل گرفت. وقتیکه نمای زیبای قله های خرونرو و قدگاه و اتابک را از ارفه کوه شاهد بودیم. موقعیت خاص قله اتابک در بین این قله های بلند و صخره ای زیبا، انگیزه ای شد تا یک قله کمتر شناخنه شده را هدف قرار بدهیم. ضمن اینکه با ترکیب گشت ورسک که شامل بازدید پل ورسک و تنگه ورسک و صعود قلعه مازیار ورسک می شد، می توانستیم برنامه ای پر بار داشته باشیم که اینچنین هم شد. در عکس زیر شاهد موقعیت این قله با دید از قله ارفه کوه هستیم که در برنامه ارفه کوه گرفته شده است.

روز اول:

همنوردان دیرآشنا و با تجربه و دوست داشتنی گروه، گرد هم آمده و ساعت 6 صبح پنج شنبه از تهران به راه افتادیم. دوست خوبم، رحیم کاظم نژاد نیز جهت کمک به اجرای این برنامه همراه ما بود. به سمت جاده فیروزکوه به راه افتادیم، اما جهت صرف حلیم برای صبحانه، راه را کمی کج کرده و به حلیمی رودهن رفتیم و صبحانه سُبُکی خوردیم!

سپس راه فیروزکوه را پی گرفته و با دیدار از قله زرین کوه در جاده فیروزکوه که چندی پیش صعود کردیم، از فیروزکوه نیز عبور کرده و با دیدار شگفتتی های راه آهن تهران- گرگان که از جاذبه هایی بود که در این برنامه از نزدیک شاهد بودیم، در ساعت  10:10 به ورسک رسیده و با طی کردن جاده فرعی کوتاهی به پارک ابتدای تنگه ورسک که پل شگفت انگیز ورسک بر فراز آن واقع است، رسیدیم.

از ماشین پیاده شده و با اندک وسایل لازم ( از جمله لباس گرم و باتون)  که برای گذر از تنگه و صعود و فرود قلعه مازیار لازم بود، در ساعت 10:15 حرکت خود را از ارتفاع 1520 متری شروع کردیم.

هوا صاف و آفتابی تا کمی ابری بود اما سرد. از همان ابتدا پل ورسک در بالای سرمان قرار داشت و میخکوب این ابهت بودیم. 

 

 حرکت خود را تنگه و از کناره غربی رود کم آبی که کناره های آن یخ زده بود شروع کردیم و مجبور شدیم که دو بار از آب گذر کنیم که البته در این فصل، بدون مشکل انجام شد. همان ابتدای مسیر (عکس فوق) در سمت غربی رود، دیواره ای وجود دارد که برای سنگنوردی مناسب بوده و علامت گذاری نیز شده است.

زیباییهای مسیر و پل ورسک که از دستاوردهای پر ارزش رضا خان و مهندس اتریشی در حدود 85 سال پیش می باشد، گروه را به وجد آورده بود و مشغول عکاسی از نگاه خود بودند.

 امتداد این دره به آبشار ورسک می رسد و  با امتداد بیشتر به ییلاق ماربمرد منتهی می شود که البته دره صعب العبوری است. دره دیگری در سمت شرق نیز منشعب می شود به نام اشک دره که به سمت گردنه سمت شمالی قله سرخنی (تیزکوه ) می رود که می تواند برای صعود این قله زیبا به ارتفاع 3000 متر استفاده شود که دره صخره ای زیبایی است و برنامه ای جدا گانه را می طلبد. 

مسیر قلعه مازیار از همان اوایل دره به سمت جنوبغرب جدا می شود، بطوریکه از کنار رودخانه فاصله گرفته و با رسیدن به یال پر شیب کوچکی، سریعا به سمت غرب ارتفاع گرفته تا اینکه به ارتفاع ؟ رسیده و تغییر جهت داده و  مسیر پاکوب تراورسی را در جهت شمال به سمت قلعه ادامه می دهیم تا به قلعه برسیم. در واقع با اینکار، صخره ها و دره های پر شیب زیر قلعه را دور می زنیم تا به آن برسیم. بکر بودن مسیر و درج مسیری اشتباه در وب توسط سایر کوهنوردان، باعث شد در ابتدا کمی منحرف شویم و مسیر پر شیب تر و هیجان انگیزتری را پی بگیریم که طولی نکشید متوجه این اشتباه شدیم و در برگشت، جبران کردیم. 

 در بین این مسیر، پل ورسک را با نمای بازتر و مرتفع تری شاهد بودیم که بسیار زیبا بود. پلی به عرض 73.2 متر و ارتفاع 110 متر کف دره. با کمی اوج گرفتن، شاهد قله ارفه کوه در آنسوی پشت پل ( سمت راست) بودیم.

 طولی نکشید که قلعه مازیار که بر بلندای دیواره غربی تنگه ورسک واقع است ، پدیدار گردید. همزمان می توانستیم شاهد پل ورسک نیز در سمت شرق آن باشیم. قلعه ای که از عوارض سر سخت طبیعی زمین که به شکل دیوارهای عظیمی بودند استفاده کرده بود تا به ساکنان آن امنیت ببخشد.

ساختار هوشمندانه و انتخاب موقعیتی عالی برای این قلعه که 12 قرن پیش ساخته شده است، تحسینمان را برانگیخته بود. 

 

 به سمت قلعه پیش رفتیم، اما با نگاهی به پشت سرمان، ناگاه دیدیم که هدف برنامه ( قله اتابک) در پشت قله سرخنی (تیزکوه) سرکشیده است و قابل مشاهده شده است (عکس زیر).

مسیر تراورسی پاکوب که پوشیده از برف بود را پی گرفته و در ساعت 11:15 به کنار قلعه مازیار در ارتفاع 1680 متری رسیدیم. قله های اطراف بسیار زیبا بودند، از جمله قله ارفه کوه که در دیدرس قرار داشت. پشت قلعه در سمت غرب، جاده فیروزکوه-قائم شهر دیده می شد و همچنین قسمتی از خط راه آهن. همان لحظات بود که لکوموتیوی سوت زنان و دوان دوان در حین گذر ریل پر پیچ و تاب این قسمت از خط راه آهن بود تا ارتفاع کم کند و از پل ورسک عبور کند. جالب است بدانید که این خط راه آهن مجبور است تا برای پیمایش اختلاف ارتفاع 600 متری بین گردنه گدوک و ورسک، چندین بار زیر زمین و روی زمین دور بزند که سه خط طلا هم به همین دلیل بوجود آمده است.

 گروه خوشحال و سرمست از این چشم اندازها مشغول عکاسی و لذت بردن شدند و گذر زمان را فراموش کرده بودند. با توجه به زمان و ادامه برنامه که کوهنوردی 3 ساعته از شوراب تا محل شبمانی بود، سریعا از مسیر صحیح فرود آمده و مجددا به تنگه ورسک بازگشته و دوباره از زیباییهای آن سوژه عکاسی ساختیم: 

 

در نهایت در ساعت 12:10 به کنار ماشین بازگشته و از ورسک خداحافظی کرده و با ماشین به سمت گردنه گدوک به راه افتادیم. بین راه برای صرف ناهار توقف کردیم و آش دوغ خوردیم.

از جاده خاکی کنار آش فروشی با ماشین پایین آمده و درست روبروی فرعی روستای شوراب در جاده پایینی درآمده و مسیر فرعی 2 کیلومتری آسفالته پر شیب را به سمت روستای شوراب پی گرفتیم و در ساعت 13:25 به شوراب رسیدیم.

کوله ها را برداشته و از ماشین پیاده شده و با خداحافظی از راننده عزیزمان، در ساعت 13:30 کوهپیمایی خود را با کوله های سنگین از ارتفاع 2000 متری روستای شوراب شروع کردیم.

ابتدای مسیر به سمت شرق و با عبور از زیر پل کوچک ریل راه آهن انجام میشود. ابتدای مسیر جاده خاکی است که به مرور شیب گرفته و در نقطه ای از جاده خاکی به سمت دره سمت راست جدا می شویم و وارد راه مالرو می شویم.

  بعد از حدود 15 دقیقه کوهپیمایی، برای انجام حرکات کششی متوقف شدیم و نرمش مفرحی انجام دادیم.  با کوله های سنگین که چادر نیز همراهمان بود  مسیر را در کناره شمالی دره پی گرفتیم و از بکری مسیر لذت بردیم. هوا یاریمان می کرد و آفتابی دلپذیر گرمابخش بود.

 ناگهان یکی از دوستان تخم پرنده ای را پیدا کرد که در بین راه بود و نشان از کم ترددی و بکری این مسیر می داد. 

در ادامه به کناره جنوبی دره تغییر مسیر دادیم و ادامه راه را در امتداد دره به سمت شرق و شمالشرق پی گرفتیم. آن روز از خشکی نسبی مسیر و نبودن برف چندانی روی زمین، در تعجب بودیم و باور اینکه فردا این مسیر چقدر پوشیده از برف می شد، سخت بود !

مسیر را ادامه داده و به تیرکهای برق رسیدیم. امتداد این تیرکها به مرتع ماربمرد که جلوتر و پایینتر از هلیاب قرار دارد، می رود. ما تا قسمتی با این تیرکها هم جهت حرکت کردیم، ولی در نقطه ای از این امتداد جدا شده و از شیب دامنه سمت راست صعود کرده و در ارتفاع 2400 متری به سمت هلیاب تراورس می کنیم. 

 حدود 50 متر بالاتر (ارتفاعی) از مسیری که ما تراورس کردیم، جاده خاکی فرعی ای وجود دارد که از خود گدوک شروع شده و با گذر از هلیاب به سمت گردنه چال میش رفته و ار آنجا به آبادی کمرود منتهی می شود. در اواسط آن نیز (بعد از هلیاب) فرعی ای در سمت چپ به سمت ییلاق ماربمرد می رود. از این جاده در فصول گرم سال می توان استفاده کرد تا با ماشینهای شاسی بلند مسیر صعود به قله قدمگاه و اتابک را تا گردنه با ماشین پیمود. اما در فصل زمستان، جاده برفگیر بوده و بسته می شود.

با قرار گرفتن در مسیر تراورسی، قله اتابک با ظاهری خشک و کم برف (حداقل جبهه جنوبی پیش رو) روبرویمان قرار می گیرد (عکس زیر). و قله سرخنی (تیزکوه) 3000 متری نیز پشت آن در سمت چپ قابل مشاهده می شود. 

مسیر تراورسی کمی پیچ و تاب داشته و با پیمودن آن، در ساعت 16:30 به مرتع هلیاب و کلبه های آن در ارتفاع 2350 متری ، می رسیم. این مرتع و ییلاق دارای حدود 10 کلبه بوده و برق دارند (که البته قطع بود) و دارای چشمه آبی در سمت جنوب کلبه ها که آب باریک آن جاری بود و قابل استفاده.

 گروه خوشحال از اینکه به موقع و قبل از تاریکی هوا به این ییلاق رسیده ایم مشغول پیدا کردن کلبه ای که درش باز باشد می شویم. البته برای اطمینان، به اندازه کافی چادر همراه داشتیم، اما به جهت سرمای زیاد هوا و پیشبینی بارندگی، مجبور بودیم که در یکی از کلبه ها اقامت داشته باشیم.

در نهایت در یکی از کلبه ها که حالت انباری داشت، اقامت کردیم. با کمک هم به سرعت و قبل از تاریکی و سرد شدن هوا، پنجره ها را که باز بودند، پوشاندیم و بیرون کلبه، آتشی افروختیم تا گرم شویم. برودت هوا به مرور بیشتر و بیشتر می شد و استفاده از تمامی لباسهای گرم را واجب می نمود. بنابراین شلوارها و لباسهای پلار را نیز پوشیده و دوستانی نیز از جوراب پر بهره بردند.

کف کلبه را نیز با زیراندازها مفروش کردیم و جایگیر شدیم و کنار آتش رفته و از گرمای آتش لذت برده و از معاشرتهای دوستانه و فرح بخش بهره وافری بردیم! چشمک 

پس از آن ، شام مفصلی در کنار هم خوردیم و برای خواب آماده شدیم و به کیسه خوابها خزیدیم.

 آن شب، شب سردی را گذراندیم و چقدر شاکر بودیم که این کلبه را داشتیم. دمای هوا را در نیمه شب با دما سنج اندازه گرفتم. بیرون 7 درجه زیر صفر بود و داخل کلبه صفر درجه بود.

از نیمه شب، هوا دگرگون شده بود و بارش برف آغاز شده بود . بطوریکه باد از لای درز پنجره ها و درب، دانه های ریز برف را داخل می آورد و روی کیسه خوابها می نشاند! دوستانی که کیسه خواب مناسب داشتند، شب خوبی را سپری کردند، اما برخی نیز که کیسه خواب مناسبی نداشتند، برای خواب به زحمت افتاده بودند. ( البته ادعای ایشان مبنی بر بی خوابی، با نواهایی که نیمه شب می سرودند کمی تناقض داشت!)

 

روز دوم:

ساعت 6 بیدار باش بود، اما با توجه به بارش برف و هوای مه آلود، برای ادامه صعود دچار تردید شده بودم و مقداری کندتر برخواستیم. با خارج شدن از کلبه، زمین سپید پوش اطراف را می دیدیم که چطور نسبت به دیروز کاملا متفاوت شده بود و کاملا چهره زمستانی به خود گرفته بود. حدود 10 سانتی متر در اطراف کلبه، برف تازه نشسته بود و دمای بیرون 7 درجه زیر صفر بود و دانه های ریز برف همچنان می بارید و هوا مه آلود بود و دید کم بود.

هر از گاهی هوا باز میشد و دامنه های قله های اطراف از جمله قله اتابک را که کاملا سپید پوش شده بود را می دیدیم.

برای صرف صبحانه آماده شدیم و صبحانه مفصلی در کنار هم خوردیم و با توجه به شرایط مناسب نسبی برای صعود (حداقل تا بخشی از مسیر قله) کوله های صعود را آماده کرده و به راه افتادیم. یکی از دوستان به دلیل ناراحتی گوارشی، در کلبه باقی ماند و 7 نفر بقیه صعود خود را در ساعت 8:30 دقیقه شروع کردیم. 

 مسیر با برفکوبی نسبی همراه بود و بایستی مسیر را باز می کردیم. با توجه به اطلاعاتی که از منطقه داشتم و در gps نیز ثبت کرده بودم، مسیر صحیح را طی نمودیم و وارد جاده خاکی ذکر شده در بالاتر که تا بالاچالمیش نیز می رفت، شدیم. البته این جاده در این لحظه، پوشیده از برف بود .( عکس زیر)

 

مسیر کم شیب جاده، برای گرم کردن بدن مناسب بود و نیاز به حرکات کششی را منتفی می نمود. گروه خوشحال و شادان از این هوای زیبای زمستانی که گاها در گوشه هایی از آسمان باز می شد و آسمان آبی پدیدار می گشت، مسیر را ادامه دادند. عمده این قسمت مسیر کم شیب بوده و ارتفاع چندانی زیاد نکردیم و هر از گاهی که آسمان اجازه میداد، قله اتابک که سر آن زیر ابرها بود، به شکل زیبایی در پیش رو دیده می شد. (عکس زیر)

 

پس طی حدود 1.5 ساعت در مسیر جاده، در ساعت 10:05 به سه راهی تابلو داری می رسیم که سمت چپ به ماربمرد و سمت راست به سمت بالاچالمیش می رود. از قبل و با صحبت با کوهنوردان محلی به من گفته شده بود  از همینجا از جاده خارج شده و مستقیما به سمت یال غربی قله، به سمت شمال ارتفاع بگیریم. اما با بررسی ای که از مسیر کردم و با توجه به شیب زیاد و صخره ای بودن زیر یال و با توجه به بارش اخیر و کاهش دید، تصمیم گرفتم که از مسیر دیگری که کمی دورتر، اما امن تر بود، صعود کنیم. بنابراین از جاده جدا نشده و به سمت بالاچالمیش (سمت شرق) ادامه مسیر دادیم.

 دامنه های قله زیبای قدمگاه در سمت راستمان قرار گرفته بود و به زیبایی رخ می نمود. البته خود قله زیبای قدمگاه کاملا زیر ابر رفته بود و شانس دیدنش را نداشتیم.

 پس از طی مسافت 1.5 کیلومتر از سه راهی، در ساعت 11:00 به نقطه خروج از جاده در ارتفاع 2690  متری می رسیم. این مسیری بود که از قبل طراحی کرده بودم تا در صورت عدم امکان صعود از مسیر ذکر شده قبلی، از آن استفاده کنیم که انصافا مسیر خوبی بود و به راحتی روی یال جنوبی قله اتابک قرار می گرفتیم. 

بنابراین از جاده جدا شده و با توجه به حجم کم برف و عدم وجود خطر بهمن، از کف دره کوچکی راه را پی گرفتیم که به سمت شماشرق امتداد داشت و به یال جنوبی قله اتابک می رسید. هوا همچنان سرد بود و بارشها قطع نشده بود و سرعت باد رو به فزونی داشت.

 در ابتدای این مسیر فرعی، یک نفر از همراهان از صعود بیشتر منصرف گشته و  با همراهی کمک سرپرست برنامه ، مسیر باز گشت را پیش گرفتند که البته با توجه به تجربه کمک سرپرست  بخصوص در مسیر یابی و داشتن مسیر در gps دوم و همچنین در ارتباط بودن با بیسیم که همراه داشتیم، این امر خالی از نگرانی بود.  5 نفر باقی مانده راه صعود را پیش گرفتیم.

 سرعت و برودت باد به مرور بیشتر میشد. یک لحظه باد سردی در ارتفاع 2900 متری شروع به وزیدن کرد که کاملا برودت زیاد آن حس می شد. دما سنج دمای 8 درجه زیر صفر را نشان داد. بارش ریز برف ادامه داشت و به مرور هوا مه آلود گشته بود و دید کم شده بود.

 در این حین، شکل زیبای دانه های برف توجهم را جلب کرد که توانستم عکس مایکرو  قابل توجهی با پس زمینه پارچه گورتکس لباسم از آن بگیرم (عکس زیر). در این عکس الیاف ریز و منظم پارچه گورتکس با توجه به قطر دانه برف که حدود 2.5 میلیمتر بود، قابل توجه است.

 در ارتفاع 2900 متری روی یال جنوبی قله اتابک سوار شده بودیم و سرعت باد زیاد شده بود. پاکوب مشخصی وجود نداشت ، هوا مه آلود بود و فقط با کمک شناخت مسیر و gps مسیر  صحیح را پیش می گرفتیم. زمان به سرعت می گذشت و بایستی زمان برای بازگشت به موقع به محل کمپ و پس از آن به روستای شوراب را نیز در نظر می گرفتیم. بنابراین در ارتفاع 3020 متری و در فاصله کمتر از 45 دقیقه تا قله، در ساعت 12:45 عکسی به یادگار گرفته و راه بازگشت را پیش گرفتیم. 

 مسیر بازگشت را از همان مسیر صعود پی گرفتیم، اما بارش برف باعث شده بود که تقریبا رد پاهایمان مشخص نباشد و این بار نیز با مسیریابی و GPS راه صحیح را پیش می گرفتیم تا اینکه به جاده خاکی رسیده و مقداری استراحت کردیم. در این بین دما سنج من که آویزان کرده بودم گم شد که خوشبختانه با مقداری جستجو در بین برفها پیدا شد!

به سرعت راه باقی مانده را می پیمودیم تا زمان مناسبی به کمپ برسیم و بتوانیم سریعا ناهار را خورده و کوله ها را ببندیم و به سمت شوراب فرود آییم. 

 گاهی در این بین آسمان گوشه چشمی نشان میداد و به زمین لبخند می زد... عکس زیر:

 در این فاصله با بیسیم با دوستان دیگرمان در ارتباط بودم و از سلامتیشان در بازگشت به کمپ خبر داشتم.

 با سرعت مناسبی که در بازگشت داشتیم، در ساعت 15:20 به محل کمپ (هلیاب) و دوستانمان که با روشن کردن آتش برافروخته ای در انتظارمان بودند، رسیدیم... چه لذتی داشت این اتش، ولی حیف که بایستی به سرعت غذا را خورده و کوله ها را بسته و به سمت شوراب فرود می آمدیم.

بنابراین با توجه به محدودیت زمان، از دوستان خواهش شد که سرپایی ناهار را میل کرده و همزمان برای حرکت آماده شوند. دوستان نیز همکاری خوبی کردند و آماده حرکت شده و کلبه را نظافت کرده و به حالت اولیه بازگرداندیم و در ساعت 16:05 کوله های سنگین را به دوش انداخته و حرکت کردیم.

مسیر بازگشت را کمی متفاوت کرده و از مسیر تراورسی رفت که مقداری صعب العبور شده بود به جاده خاکی پوشیده از برف بالای هلیاب تغییر دادیم. پس کمی (50 متر) ارتفاع گرفته تا به جاده برسیم و مسیر مستقیم تر را بپیماییم. 

 پس از طی حدود 1.4 کیلومتر در جاده خاکی پوشیده از برف که با مقداری برف کوبی نیز همراه بود، از جاده جدا شده و به سمت پایین (راست) فرود آمدیم تا به تیرکهای برق برسیم. سپس از اینجای مسیر از همان مسیر رفت که حالا کاملا پوشیده از برف شده بود و تشخیص آن بدون GPS مشکل بود، به سمت شوراب فرود آمدیم. در قسمتهایی از مسیر پاکوب لغزنده شده بود و بهتر بود که از یخ شکن یا زنجیر کفش استفاده کنیم. 

کم کم خانه های بالای روستای شوراب دیده شدند و ما هم خوشحال از اینکه قسمت اصلی مسیر بازگشت را در روشنایی طی کرده ایم، بودیم.

  هوا تاریک شد و هنوز کمی راه تا روستا باقی مانده بود. ناگفته نماند که از ساعتی پیش با راننده ماشین در تماس بودم و خبر گرفتار شدن ماشین در جاده فرعی را شنیده بودم (به دلیل یخ زدن جاده) و اینکه با چه مکافاتی ماشین را به لب جاده اصلی برگردانده و ما مجبور بودیم که 2 کیلومتر جاده فرعی روستای شوراب را پیاده طی کنیم. البته این موضوع را به دوستان نگفتم تا روحیه شان خراب نشود.

 با تاریک شدن هوا، ما هم در ساعت 18:00 به روستای شوراب که هم اکنون کاملا سفیدپوش و ساکت بود، رسیدیم. هیچ کس از اهالی ، بیرون نبود و همگی ار سرما و بارش برف به خانه هایشان پناه برده بودند. فضای رویایی ای با وجود مه و بارش برف و نور چراغهای روشنایی روستا بوجود آمده بود. همزمان، قطاری از بالاسرمان از روی پل ریل راه آهن عبور کرد و فضای هیجان انگیزی ایجاد شده بود... 

گروه همچنان سرحال و سرزنده بودند و از شنیدن اینکه بایستی 2 کیلومتر باقی مانده تا لب جاده اصلی را پیاده طی کنیم، نه تنها ناراحت نشدند، بلکه خوشحال هم شدند که می توانند در این فضای روییایی بارش برف و مه آلود و نورهای نارنجی، راهپیمایی کنند.

بنابراین همراه با هم، این فاصله 45 دقیقه ای را طی کردیم که البته زمین خوردن تک تکمان در همان جایی که ماشین گیر کرده بود خود سوژه جالب و البته کمی دردناک شده بود!

بالاخره در ساعت 18:45 به کنار جاده اصلی و راننده ماشینمان که منتظر ما بود، رسیدیم.

 برف همچنان می بارید و نور نارنجی چراغها در مه ، فضای زیبایی را بوجود آورده بود. عکسی به یادگار کنار ماشین گرفتیم و از دردسرهای بسیار زیادی که راننده عزیزمان برای بیرون آوردن ماشین از جاییکه روی یخها گیر کرده بودند، شنیدیم که چندین ساعت در آن سرما باانگشتانی سرمازده مشغول زنجیر بستن بوده اند که سر آخر هم با کمک وانت نیسانی توانسته بودند به لب جاده اصلی برگردند.

 سوار ماشین شده و سرمست و شادان از اینکه یک برنامه زمستانی زیبا و متفاوت را تجربه کردیم ، راه بازگشت را پی گرفتیم. در فیروزکوه در رستوران شقایق برای صرف شامی سریع ، توقف کردیم و سپس به سمت تهران حرکت کرده و سرآخر در حوالی ساعت 23 به تهران رسیدیم و این برنامه نیز به خوبی و شادمانی به پایان رسید.

نکات مهم: 

1- استفاده از راهنما یا مسلط بودن به مسیر یابی و GPS برای اینگونه مسیرهای بکر، الزامیست.

2- روی باز بودن درب کلبه های هلیاب نباید حساب کرد و بایستی چادر همراه داشت. ضمنا برق آنجا نیز قطع بود.

3- چشمه آب در این مسیر فقط در هلیاب وجود دارد.

4- در فصول گرم سال می توان از جاده فرعی خاکی استفاده کرد و با ماشینهای شاسی بلند تا بالاچالمیش رفت.

 --- پایان ---

نویسنده: وحید سپنج

24 اسفند 93 


 
 
حادثه بهمن در قله ساکا ! - جمعه 10 بهمن 93
نویسنده : وحید سپنج - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱۱
 

 تحلیل 2 سپنج کوه (دوشنبه 13 بهمن):

 با خواندن گزارشهای همت شمیران و "کوهنوردی و حس برتر" تحلیل قبلی این وبلاگ قوت گرفت (با توجه به اعتراضاتی که خصوصی از برخی رسیده بود، قابل حدس بود) . ضمن قدردانی از تلاش گروه همت شمیران برای نجات حادثه دیدگان، سوال اساسی اینجاست که چرا اصولا تیمها به گوسفندسرا که خارج از مسیر زمستانی قله قرار دارد، رفته اند!!! آنها باید قبل از رسیدن به گوسفندسرا از روی لبه کاسه به سمت یال می رفتند و اصلا گوسفندسرا را رد نمیکردند.

چرا مسیر ثبت شده در GPS گروه 12 نفره ، مسیر تابستانی بوده است و بدون شناخت قبلی از مسیر، در زمستان و با دید کم، صعود چشم بسته صورت گرفته است؟!  

چطور تیم همت شمیران که 4 سرپرست داشته ، یک GPS که مسیر صحیح در آن ثبت شده بوده باشه را نداشته اند (به استناد گزارش ها) که مجبور باشند با باز شدن هوا و دیدن یال اصلی صعود، مسیر را اصلاح کنند؟!!!  واقعا از یک تیم معتبر بعید است.

تا کی باید شاهد حوادثی که ناشی از عدم تسلط به فن مسیریابی که از واجبات سرپرستی تیمها می باشد، باشیم؟!

 

آخرین خبر:

 گزارش گروه همت شمیران (12 بهمن): 

روز جمعه مورخ ۱۰ بهمن ماه ۱۳۹۳، تیمی از گروه همت شمیران به تعداد ۲۱ نفر به قصد صعود قله ساکا عازم منطقه لواسان – افجه گردید.

 این تیم ساعت ۹ صبح و پس از صرف صبحانه از دشت گردو مجددا شروع به حرکت مینماید. بعد از رسیدن به گوسفند سرا و منطقه سنگ چین شده شدت غلظت مه و و شدت بارش برف به قدری زیاد میگردد که انتخاب یال صعود و مسیر را با مشکل مواجه مینماید. باز شدن مه شدید برای لحظات اندکی در حد چند ثانیه کمک مینماید که یالی که به سمت مسیر قله بود مشخص شده و تیم به سمت مسیر مشخص شده و قرار گرفتن بر روی یال اصلی به صعود ادامه دهد.

پس از گذشت ۷ الی ۸ دقیقه از استقرار بر روی یال اصلی، صدای فریاد و درخواست کمک شنیده می شود. افراد تیم توسط سرپرست بعد از مطمئن شدن از وقوع حادثه به منطقه سنگچین شده (گوسفند سرا) هدایت میگردند و سپس ۷ نفر از اعضای گروه همت با علم به خطرات محتمل در چنین شرایطی، به سرعت به سمت محل ریزش بهمن حرکت می نمایند.

از لحظه شنیدن درخواست کمک تا رسیدن به محل حادثه حدود ۱۰ الی ۱۵ دقیقه زمان سپری میگردد. دو نفر از افرادی که گرفتار بهمن شده بودند این امکان را می یابند که از زیر برف خود را خارج نمایند. این دو نفر به همراه اعضای حاضر تیم همت سریعا اقدام به نجات سایر نفرات گرفتار در زیر برف نمودند.


در زمان امداد رسانی مشاهده شد که متاسفانه یکی از کوهنوردان فاقد هرگونه علائم حیاتی می باشد و کاملا   بی جان در زیر برف مدفون شده بود.

 سایر نفرات نیز به صورت کاملا فشرده و خیلی نزدیک بهم، گرفتار شده بودند که طی ۴۵ دقیقه تمامی این افراد به ترتیب از زیر برف بیرون کشیده شده و مورد رسیدگی قرار گرفتند تا به وضعیت مطلوبی برسند. یکی از نفرات گرفتار از ناحیه کتف راست و نفر دیگر از ناحیه لگن احساس درد میکرد.

 پس از ثبت موقعیت و علامت گذاری پیکر فرد فوت شده، و پس از بهبودی نسبی نفرات حادثه دیده، تمامی نفرات حاضر در منطقه اقدام به فرود به سمت دشت گردو مینمایند.

 با رسیدن به ارتفاعات پایین تر، با عوامل هلال احمر، تماس برقرار گردیده و مختصات محل قرارگیری جسد به ایشان اعلام میگردد.

 پس از رسیدن به روستا، نفراتی که نیاز به اورژانس داشتند با آمبولانس حاضر در منطقه مورد معاینه قرار گرفتند و به مراکز درمانی منتقل شدند.

        

ادامه این پست را در لینک ادامه مطلب ملاحظه فرمایید.


 
 
گزارش برنامه یک روزه کویر مرنجاب و شهر زیرزمینی نوش آباد- 19 دیماه 93
نویسنده : وحید سپنج - ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٢٢
 

***سفری به تاریخ و طبیعت ، شهر زیرزمینی نوش آباد و کویر مرنجاب***

زمان: جمعه 19 دی 93

تعداد نفرات: 10 نفر

وسیله نقلیه: مینی بوس هیوندا دربستی

مکانهای مورد بازدید: آب انبار و شهر زیرزمینی نوش آباد- کاروانسرای شاه عباسی مرنجاب- چاه دستکن مرنجاب- رمل های کویر مرنجاب و پیاده روی روی آنها- دریاچه نمک مرنجاب

راهنما: وحید سپنج

 شرح برنامه:

این بار با توجه به شرایط نامناسب هوا برای صعود قله ساکا که از قبل در نظر داشتیم، سفر خود را به کویر ترتیب دادیم، کویر مرنجاب که برنامه ای ترکیبی از جاذبه های طبیعی و تاریخی را شامل میشود . با وجود یک روزه اجرا کردن برنامه، اما از زمان نهایت استفاده را نمودیم و از مناطق مختلفی که اشاره شد، بازدید کردیم. بازدید شهر زیرزمینی به تازگی کشف شده نوش آباد نقطه اوج این سفر بود که هیجان خاصی به گروه داد و بسیار مورد توجه واقع شد.

حرکت از تهران 5 صبح انجام گردید و صبحانه مفصلی در رستوران سنتی مهتاب میل گردید و ناهار نیز در طبیعت و در کویر میل شد و پس از بازدید جاذبه ها، غروب هنگام راه برگشت را پی گرفته و در ساعت 22:45 به تهران و محل حرکت بازگشتیم.

به ادامه گزارش در لینک ادامه مطلب توجه فرمایید. 


 
 
گزارش برنامه صعود زمستانی قله زرین کوه- 5 دیماه 93
نویسنده : وحید سپنج - ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۸
 

### طلوع تا غروب زرین ###

زمان برنامه: 5 دیماه 93

تعداد نفرات: 6 نفر

سرپرست و راهنما : وحید سپنج

ارتفاع قله: 3850 متر 

مبدا صعود: روستای آینه ورزان به ارتفاع 2195 متر

مسیر صعود: یال غربی آبشار آینه ورزان

جاذبه ها: روستای آینه ورزان- سرقلعه- آبشار آینه ورزان- چشم اندازهای زیبای زمستانی کوههای اطراف، بخصوص قله دماوند و خط الراس دوبرار و دریاچه های یخ زده تار و هویر

برای دیدن عکسهای صعود زمستانی سال 89 به این لینک مراجعه کنید.

 

شرح برنامه:

بهمن سال 89 بود که صعود انفرادی به این قله زیبا از مسیر آینه ورزان را انجام داده بودم و به دلیل جشم اندازهای فوق العاده آن ، یکی از بهترین خاطرات صعودهایم شده بود و منتظر فرصتی بودم تا با گروه، دوباره آنرا تجربه کنیم. ایده آن هنگام عبور از این منطقه در صعود ارفه کوه دو هفته پیش با دوستان مطرح شد و با استقبال آنها، اجرای این برنامه را برای جمعه 5 دیماه که پیشبینی هوا نیز مساعد بود، در نظر گرفتیم.

البته مناسبتر بود که همانند صعود قبلی خودم، شب را در روستای آینه ورزان سپری می کردیم که متاسفانه این بار اقامت در روستا مقدور نشد و مجبور شدیم برنامه را یکروزه اجرا کنیم.

 ساعت 4 صبح با یک دستگاه ون دربستی از تهران به راه افتادیم و صبحانه را در رودهن حلیم خوشمزه ای میل نمودیم . سپس از طریق جاده فیروزکوه و 17 کیلومتر بعد از گیلاوند به روستای آینه ورزان در سمت شمال جاده تغییر جهت داده و در ساعت 6:05 به آینه ورزان می رسیم. 

هوا هنوز تاریک است و برودت خاصی پوست را نوازش میدهد. بی درنگ لباسهای گرم را پوشیده و کوله ها را آماده کرده و با نوشیدن چای و قرار دادن وسایل اضافه در ماشین،  آماده صعود می شویم.

در ساعت 6:20 صعود خود را از ارتفاع 2195 متری آغاز می کنیم و از میان کوچه باغهای پر شیب، به سمت بالاترین نقطه ده به اسم بند نو یا سر بند که نهر آبی در آن جریان دارد و حوضچه ای ساخته شده است، حرکت می کنیم. این محل، 2250 ارتفاع دارد و جاده ای صعب العبور نیز از سمت غرب آینه ورزان به آن منتهی می شود. اینجا مکانیست که در فصول گرم سال تفرجگاه اهالی نیز می باشد و از خنکی آب و سایه درختان استفاده می کنند.

در ساعت 6:35 به بند نو می رسیم و بلافاصله صعود خود را به سمت سرقلعه از شیب تند کنار نهر آب، ادامه می دهیم. هوا به مرور در حال روشن شدن بود و افق در حال تغییر رنگ و نارنجی شدن.

گروه، شیب تند سرقلعه را نیز طی نموده و در ساعت 7:00 به سر قلعه به ارتفاع 2400 متر می رسیم. مکان مسطحی که  نمای بسیار زیبایی به دشت آبسرد و روستای آینه ورزان دارد. در این محل در گذشته دور قلعه ای وجود داشته و بومیان همچنان در جستجوی گنج در این نقطه چاله هایی حفر نموده اند!

از این نقطه بایستی به سمت غرب تغییر جهت داده و از طریق جاده خاکی پوشیده از برف انبوه به سمت محلی به نام چادر عربها که ییلاق دامداران می باشد، برویم. این قسمت مسیر، کفی بوده و شیبی ندارد و با توجه برفکوبی داشتن آن، بسیار خسته کننده است.

به محضی که وارد این قسمت از مسیر می شویم، قله روبرو را میبینیم که اولین پرتوهای خورشید بر آن تابیده و به واقع می شد آنرا زرین کوه نامید. البته قله زرین کوه در سمت شمال موقعیت ما قرار داشت و قله نورانی پیش رو، قله ای فرعی و زیبا در ادامه خط الراس زرین کوه بود. زیباییهای این چشم اندازها گروه را مدتی میخکوب و سرگرم نمود و مشغول عکاسی شدیم. 

کمی بعد و در ساعت 7:13 دقیقه، خورشید از نوک قله کوچک بالای آینه ورزان به زیبایی هرچه تمامتر سربرآورد و گروه را به وجد آورد و گرمابخشی خود را آغاز نمود.

 

 

مسیر طولانی 1.3 کیلومتری پر برف جاده را تا محل متروک چادر عربها به ارتفاع 2500 متر، با انرژی ای که از این طلوع زیبا گرفته بودیم، طی نمودیم و در ساعت 8:10 به آنجا رسیدیم. توقفی 10 دقیقه ای نموده و خوراکی و نوشیدنی خورده و دوباره به راه افتادیم.

در مسیر رودخانه که سمت چپ مسیر واقع است، آب بندهایی ساخته شده است که در این فصل سال رویه آنها عمدتا یخ زده بود.

پس از چادر عربها، مسیر به سمت شمالغرب و شمال منحرف می شود و در دوراهی که دو رودخانه به هم میرسند، باید به سمت راست برویم. مسیری که در صورت گذشتن از رودخانه و قرار گرفتن در سمت راست رودخانه با طی مسافت نیم ساعته به پای آبشار آینه ورزان می رسد. اما از رودخانه اصلی عبور نمی کنیم و قصد داریم که سوار یال سمت چپ (غرب) آبشار شویم. از کنار حوضچه یک آب بند یخ زده عمیق نیز عبور کرده و دو آب کوچک دیگری را نیز رد کرده و سوار یال می شویم.

ابتدای یال را با دور زدن صخره های روی یال از سمت شرق آنها صعود می کنیم و سوار یال زیبایی که تا خط الراس زرین کوه امتداد می یابد می شویم. کمی جلوتر ، آبشار آینه ورزان را که قندیل بسته بود در سمت راست خود در دره شاهد بودیم. 

 مسیر پیش رو پر شیب و با نقابهای برفی زیبا مسحور کنند بود. این یال تا ارتفاع 3530 با شیب متوسط و در نقاطی با شیب زیاد در جهت شمال امتداد می یابد و از آن نقطه با تغییر جهت به سمت شمالشرق، به خط الراس اصلی زرین کوه می پیوندد. در عکسهای زیر که اولی مربوط به امسال و دیگری مربوط به بهمن 89 می باشد، عمده مسیر مشخص است و به جهت مقایسه با هم ، با توجه به زاویه دید تقریبا یکسان، می تواند جالب باشد.

 

گروه سرمست از دیدن این چشم اندازهای زیبای زمستانی ،  راه را که عمدتا با برفکوبی همراه بود می پیمود. در پشت سر، دشت سپیدپوش آبسرد و خط الراس کم ارتفاع قره آغاج که قله های شنگ و قوچ بر آن واقع هستند،به زیبایی دیده می شد.

 

 

 دوباره توقفی 5 دقیقه ای کرده و نوشیدنی و خوراکی میل می نماییم. با بالا آمدن خورشید، دمای هوا بالا رفته بود و از لباسها کاسته بودیم. سرعت باد نیز مناسب بود و کمتر از 30 کیلومتر بر ساعت. قله ها و دامنه های سپید پوش اطراف، پاکی و بی آلایشی کوهستان را بخوبی رخنمون می نمود.

دو عکس بالا در یک لحظه از هم گرفته شده است. چشمک

 نقابهای برفی در سمت راست یال ایجاد شده بودند و ما سعی می کردیم که از روی آنها عبور نکنیم.

 این مسیر مسیری کم تردد به قله بوده و امسال زمستان، ما اولین تیمی بودیم که مسیر را برفکوبی می نمودیم و به همین جهت، انرژی زیادی صرف آن نمودیم. امری که همنوردان آماده تر گروه در آن پیشتاز بودند . 

 

مسیر را از روی یال ادامه می دادیم و هر ساعت یکبار، برای استراحت کوتاه، توقف می نمودیم. باد در قسمتهایی از یال، کمی شدید می شد. زمان به سرعت می گذشت و ما با سرعت متوسط عمودی 250 متر بر ساعت، ارتفاع می گرفتیم. ساعت 12:45 شد و ما به ارتفاع 3340 متری رسیده بودیم و زمان برای صعود قله و بازگشت در ساعت مناسب، کم بود.

تصمیم گرفتیم کوله ها را در این نقطه و در پناه تخته سنگی قرار بدهیم و فقط با لوازم ضروری ادامه صعود را انجام دهیم. یکی از همنوردان هم ترجیح داد از این نقطه بالاتر نیاید و از پرتو خورشید و سپیدی و سکوت کوهستان لذت ببرد.

 بنابراین تیم 5 نفره ، ادامه مسیر را در قسمت پر شیب یال ادامه دادیم و باد نیز به مرور سرعت و سرمای خود را به ما یادآوری می نمود. 

کمی بالاتر و در ارتفاع 3350 متری، قله دماوند و خط الراس دوبرار در جلوی آن پدیدار می گردد و هر چه بالاتر می رویم، بر زیبایی و ابهت آنها افزوده می شود.

 زیبایی قله دماوند و خط الراس دوبرار واقعا وصف ناپذیر است و عکسها گوشه ای از آن را نشان می دهد.

 یال پر شیب را که باد نسبتا تندی در حال وزیدن بود طی کردیم تا به قسمت مسطح آن به ارتفاع 3530 متری رسیدیم که دید خوبی به پیش رو، خط الراس دوبرار و قله دماوند داشت. دمای هوا را با دماسنج، منفی 3 درجه سانتیگراد در سایه ثبت کردیم (بدون توجه به سرعت باد).

با توجه به زمان (ساعت 13:30) و فاصله یک ساعت و نیمی باقی مانده تا قله و تنها ماندن همنورد دیگرمان در بین راه، تصمیم گرفتیم با رعایت قانون ساعت 14، از صعود قله صرف نظر کرده و به زیباییهای این نقطه بسنده کرده و از دور برای قله زرین کوه که شیئی براق روی آن برق می زد، دست تکان داده و بازگردیم.

 

قله دماوند و خط الراس دوبرار در جلوی دیدگان رخنمایی و دلبری می کردند...

 به جهت تکمیل اطلاعات این گزارش و داشتن چشم اندازهای قله، عکسهای صعود بهمن سال 89 را که انفرادی انجام داده بودم را در چند عکس زیر می توانید ببینید که در آنها نمای وسیعتر خط الراس دوبرار و قله دماوند و همچنین دریاچه های یخ زده تار و هویر مشخص هستند. ادامه مسیر تا قله ابتدا با کمی فرود و سپس طی نمودن شیب برفی به سمت شمالشرق همراه است که اتنهای این شیب در ارتفاع 3700 متری به خط الراس اصلی زرینکوه می رسد و از آنجا بایستی به سمت شرق، شاخکهای فرعی زرینکوه را طی نمود تا به شاخک اصلی که 3850 متر ارتفاع دارد رسید. 

 به واقع عظمت و طول بسیار زیاد بیش از 75 کیلومتری خط الراس دوبرار را فقط از روی قله زرین کوه می توان بخوبی مشاهده کرد. نمایی که در عکس پانورامای فوق که در سال 89 گرفته ام مشخص است.

برای دانلود سایز اصلی این عکس (4.5 مگا بایت) نیز می توانید به اینجا مراجعه کنید.

حدود 25 قله بالای 3500 در این خط الراس وجود دارد که بدون احتساب قلل فرعی حدود 12 تای آنها بالای 4000 متر هستند. در ضمن، قله دوبرار شرقی به ارتفاع 4250 متر نیز بلند ترین ارتفاع در کل البرز شرقی می باشد. برخی از این قله ها از غرب به شرق عبارتند از:

بزم چال (3500 متر ) ، قلل میانرود (3600 متر) و لاسم (3700 متر) ، قله چنگیز چال 3 اولین قله 4000 متری خط الراس ،  قله چنگیز چال 2 (4050 متر) ، قله چنگیز چال 1 (4100 متر) ، قله پروانه (4100 متر) ، قله انگمار 2 (4150 متر) ،قله انگمار 1 (4150 متر) ، قله دوبرار غربی (4200 متر)، قله دوبرار شرقی (4250 متر) بلندترین قله این خط الراس ، قله مخروطی سوزچال (4150 متر) ، قله رخش 2 (4100 متر) ، قله رخش 1 ، قله کمر پشت به ارتفاع 4000 متر و پس از آن  تیغه های قره داغ آغاز می شود : قله قره داغ 1 (3900 متر)، برج قله شاه ورس (3900 متر) ، قله قره داغ 2 (3800 متر) ، قله اسب گیرون (3850 متر)، قله کلاهون (3650 متر) و آخرین قله خط الراس به نام چهل چشمه (3050 متر).

پیمایش کامل زمستانه این خط الراس توسط گروه آرش در سال 81 به انجام رسیده است .

مابین زرین کوه و دوبرار، دره ایست طولانی که دریاچه های تار و هویر در آن واقع هستند و در این فصل سال، این دریاچه های کوهستانی مرتفع (3000 متری) سپید پوش و یخزده هستند که در عکسهای سال 89 قابل مشاهده هستند.

رخ شمال خود قله زرینکوه، دیواره ای بلند و زیباییست.

بر می گردیم به ادامه گزارش برنامه امسال... 

مدتی را صرف عکاسی در آن نقطه نمودیم و در ساعت 13:45، راه برگشت را پی گرفتیم. شیب تند و باد گیر را فرود آمدیم (در این حین یکی از همنوردان دچار مشکل درد زانو در فرود شد) تا به محلی که کوله ها را قرار داده بودیم و همنورد دیگرمان منتظرمان بود، رسیدیم. کوله ها را برداشته و جهت استفاده از زمان و فرار از باد سرد آنجا، بدون معطلی فرود آمدیم.

 مثل همیشه، مسیر برگشت یسار طولانیتر و ناتمام تر از مسیر صعود به نظر میامد و هر از گاهی استراحت و ار تن درآوردن کوله ها بسیار لذت بخش بود.

 در ساعت 15:30 و با توجه به خستگی و گرسنگی، در محل خشک بدون برفی روی یال برای صرف ناهار توقف کردیم و از غذاهای متنوعی که حمل کرده بودیم خوردیم و تجدید قوا انجام شد.

راه فرود را به آهستگی (با توجه به مشکل درد زانو یکی از همنوردان) با نماهای زیبایی که خورشید بوجود می آورد ادامه می دادیم.

 

 خورشید به مرور به افق نزدیک می شد و نور زرین خود را به نوک قله ها می تابید و نماهای زیبایی پدید آمد.

در ساعت 16:40، خورشید پشت کوه سمت راستمان قرار گرفت و مسیر سایه شد و بلافاصله سرما احساس گردید.

 اما قله زرین کوه همچنان زیر تابش نور خورشید به مانند زر، برق می زد. کمی بعد تر به چشم انداز آبشار آینه ورزان رسیدیم که در عکس زیر، قله و آبشار در یک کادر مشخص هستند. 

 و همچنان کوههای بلنذ اطراف روشن و زیبا می درخشیدند... 

 

 مشکل زانو درد همنوردمان تشدید شده بود و ما ناچارا حرکتمان را کند کردیم که همگی با هم حرکت کنیم. در اواخر یال، توقف دیگری برای استراحت و پماد مالیدن و بستن زانوهای دوستمان داشتیم و سپس راه را ادامه داده و در ساعت 17:15 به محل چادر عربها رسیدیم.

از اینجا دیگر هوا تاریک شده بود و ناچارا مسیر کفی یک ساعته تا سرقلعه را که پوشیده از برف عمیق بود و گویی پایانی نداشت، را در تاریکی طی نمودیم تا در ساعت 18:15 به سر قلعه رسیدیم و آینه ورزان در جلوی دیدگان قرار گرفت. 

 این قسمت مسیر تا روستا دوباره شیب فرود زیاد می شد و دوستان به کمک همنوردمان که مشکل زانو درد داشت شتافتند و او را به آرامی همراهی کردند تا از این شیب تند تا روستا فرود آید. با توجه به شیبهای تندی که در کوچه باغهای آینه ورزان پیش رو داشتیم، تصمیم گرفتیم که برای به حداقل رساندن فشار به زانوی همنوردمان، ماشین ون دربستی در اتنظارمان را بالاتر بیاوریم. بنابراین من از گروه جدا شده و سریعتر به ماشین رسیدم و آن را از مسیر انحرافی دیگری از کناره شرقی روستا، بالاتر آوردم و دوستان را در مسیر جدید هدایت نمودم و نهایتا همگی در ساعت 19:00 به ماشین رسیدیم و برنامه کوهپیمایی با نوشیدن یک چای داغ به پایان رسید.

سپس مسیر یک و نیم ساعته تا تهران را بدون توقف طی نموده و نهایتا در ساعت 20:30 به تهران و محل حرکت رسیده و این برنامه نیز با خاطره ای خوش به پایان رسید.

جا دارد در اینجا از تک تک همنوردان در همراهی این برنامه به نسبت سنگین و یاری رساندن به هم در طول برنامه، کمال تشکر را داشته باشم.

نکات مهم:

1- مسیر اصلی و نزدیکتر زرین کوه از روستای جابان است. ولی مسیر آینه ورزان در زمستان کم خطرتر و زیباتر می باشد.

2- مسیر از چادر عربها به بالا پاکوب مشخصی ندارد و بایستی راهنما یا GPS همراه داشته باشید.

3- بعلت بکر بودن منطقه و حضور حیواناتی نظیر گرگ و پلنگ، از صعود انفرادی از این مسیر بپرهیزید.

4- صعود یکروزه این مسیر در زمستان نیازمند آمادگی بدنی نسبتا بالا می باشد و بهتر است ساعت 5 صبح از روستا استارت کنید.

5- مسیر در زمستان دارای نقابهای برفی ای است که بایستی مراقب بود و از عبور از آنها حذر کرد. به خصوص نقابهایی که سمت شمال خط الراس نزدیک قله هستند.

6- آنتن دهی موبایل در قسمت ابتدایی مسیر از روستا تا سرقلعه وجود دارد. و همچنین در قسمتهایی از مسیر روی یال منتهی به خط الراس قله.

---پایان---

نویسنده: وحید سپنج

93/10/10


 
 
گزارش برنامه صعود و شبمانی قله ارفه کوه- 21 و 22 آذر 93
نویسنده : وحید سپنج - ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٥
 

^^^گزارش برنامه صعود و شبمانی قله ارقه کوه^^^

زمان برنامه: 21 و 22 آذر 93

تعداد نفرات: 5 نفر

سرپرست و راهنما : وحید سپنج

ارتفاع قله: 2730 متر 

مبدا صعود: ارفع ده به ارتفاع 1530 متر

مسیر صعود: جنوبی

محل شبمانی: جانپناه روی قله

مکانهای بازدید شده: ارفع ده- قله ارفه کوه- کلبه ها و چشمه گردنه زیر قله- ذهانه غار اسپهبد خورشید-پل ورسک-قلعه مازیار ورسک - زرین دشت و ریل قطار آن

 

 

معرفی ارفه کوه:

 ارفه کوه یا ارفع کوه در منطقه البرز شرقی با ارتفاع 2730 متر یکی از قلل مرتفع و مهم منطقه سوادکوه مازندران به شمار می آید. در دامنه های این کوه زمینهای کشاورزی و دامداری از مشاغل محسوب می گردد و وجود مرتع های بزرگ در میان جنگلهای انبوه «کاله » گواه این می باشد. این قله در منتهی الیه شرقی خطالراس قله اوریم قرار دارد و در جنوب آلاشت در منطقه سوادکوه واقع است. به جهت موقعیت خاص این قله، نماهای زیبایی از قله های اطراف می توان دید و به لحاظ قرار گرفتن در ارتفاعی خاص و موقعیتی خاص، همواره در پوششی از مه قرار دارد.

وجه تسمیه : نام قله ارپده یا آرپاده یا آرپا بوده است. آر به معنای بلند و پا به معنای حکومت. پ به معنای کنار یا پهلو. بعد از حمله اعراب به ایران چون در الفبای عربی پ نداریم نام کوه به ارفه کوه یا ارفع کوه برگشته است. 

مسیر های صعود:

1- جبهه غربی که از ارفه ده صعود می گردد و کوتاهترین مسیر می باشد با زمان بالغ بر 3 الی 5 ساعت .

2- جبهه  شمالی از دو آب صعود می گردد و طولانی ترین مسیر است و بیشتر راه جنگلی است و از چشمه پراو عبور می کند .

3- جبهه  جنوبی از وسیه سر صعود می گردد و مسیرش یک ساعت از غربی طولانی تر است .

 بهترین فصل صعود این قله بهار و پاییز می باشد.

بافت جانوری و گیاهی (فون و فلور)  : منطقه دارای خرس ، خوک و گرگ و پلنگ و پرندگان مختلفی از جمله کرکس می باشد . پوشش گیاهی شامل گلابی وحشی (همرو) ،‌ازگیل وحشی ، گوجه وحشی ، خرمالوی وحشی ، ولیک قرمز و سیاه ، زرشک ، توت فرنگی وحشی ، و تمشک ، همچنین جنگلی متراکم و متنوع با درختهایی نظیر سرخدار ، توسکا  و نوع کمیاب درخت سردار یا راش ، زرشک ، افرا بر جذابیت های جنگلی  این منطقه افزوده است .  

قله های مهم دیگر منطقه:

1- خرو نرو، 3600 متر فرم آلپی دارد و نزدیک قله صخره ای است.جبهه شمالی آن  از سنگر و سلیمان دره صعود می شود.

2- قله قدمگاه (سه شاخ) ، 3650 متر از روستای بکر کمرود صعود می شود.

3- قله اوریم 3270 متر که از روستای گرزین خیل و اوریم صعود می گردد.

شرح برنامه:

چند سالی بود که رویای شبمانی و دیدن غروب و طلوع قله ارفه کوه را داشتم تا اینکه بالاخره با پیشنهاد دوستان ، برنامه آن را محیا نمودیم و هرچند با تعداد نفرات کم ، راهی این سفر خاطره انگیز شدیم. صعودی بسیار دلچسب با نماهایی رویایی که به پاس یک شب در آغوش بودن این قله زیبا حاصل شد. 

صعود این قله از مسیر نرمال جنوبی بصورت یک روزه نیز قابل انجام است، اما گروه ما به قصد شبمانی روی قله و دیدن مناظر با شکوه غروب و طلوع ، با کوله بار دو روزه راهی این صعود شد و حتی به دلیل احتمال کمبود جای خواب در جانپناه، چادر نیز به تعداد همراه برده بودیم.

به ادامه گزارش در لینک ادامه مطلب توجه فرمایید.


 
 
گزارش تصویری و سفرنامه برنامه گشت دریاچه حوض سلطان - 14آذر93
نویسنده : وحید سپنج - ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٥
 

***سفری به تاریخ و طبیعت ، آثار تاریخی علی آباد و دریاچه نمک حوض سلطان***

زمان: 14 آذر 93

تعداد نفرات: 7 نفر

وسیله نقلیه: ون دربستی

مکانهای مورد بازدید: کاروانسرای و میل راهنمای علی آباد (قدمت سلجوقی) - قتات و باعات علی آباد در دل بیابان- دریاچه نمک حوض سلطان

راهنما: وحید سپنج

 

 

سفرنامه این برنامه را به قلم زیبای خانم فاطمه عابدینی بخوانید:

 

***نجوای کویر***

بازدید از کاروانسرای سنگی و میلِ راهنما در روستای علی آباد و دریاچۀ نمک (  حوض سلطان )

درجستجوی خویش سفر می کنیم و در هر گذر، ترانه زیستن و رهایی را چون مرغ مینا می خوانیم. به راستی چقدر خوشبخت هستیم که دوستانی چون آب روان داریم که در جاری شدنشان ما را نیز هم سفر خود به سرچشمه های حقایق زندگی هم راهِ رازها می کنند.

این بار هم وحید دوست با محبت و توانای ما ، یک روز بیادماندنی را برایمان رقم زدند و ما را مهمان تجربه و لطفشان کردند.

جمعه چهارده آذر در کنار چند تن از دوستان به دیدار طلوع خورشید ، چهرۀ طبیعت پاییزی را با شکوه تر از همیشه یافتیم و بعد از خوردن صبحانه به روستای علی آباد در 50 کیلومتری شهرستان قم رفتیم.

 

 

به ادامه گزارش در لینک ادامه مطلب توجه فرمایید. 


 
 
گزارش برنامه گشت و کوهپیمایی پاییزی منطقه فلکده- 22و23 آبان 93
نویسنده : وحید سپنج - ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢۸
 

*** آبگرم فلکده و کوهپیمایی در دامنه قله شاه رشید شهسوار***

زمان اجرا: 22 و 23 آبان 93

تعداد نفرات: 12 نفر

اقامت: کلبه چوبی محلی

وسیله نقلیه: مینی بوس دربستی

راهنما: وحید سپنج

مکانهای مورد بازدید و گشت: ساحل دریای مازندران در چالوس، جاده 2000 و 3000، آبگرم طبیعی فلکده، کوهپیمایی در جنگل دامنه قله شاه رشید به سمت گزناچال.

خلاصه برنامه:

پاییز رنگارنگ همچنان صدایت می کند... و چه جایی بهتر از جنگلهای مرتفع مازندران با درختان برگ ریز که در این فصل به اوج زیبایی خود می رسند... فلکده، مکانیست در دل جنگل و در دامنه قله مرتفع و سپید پوش 3250 متری شاه رشید (در این فصل) در جنوب شهسوار  که جزو دامنه های شمالی قله بسیار رفیع کالاهو محسوب می شوند. راه دسترسی به آن پر فراز و نشیب بوده و خوشبختانه با ماشین شخصی به سختی می توان به آن دست یافت.

علی رغم استقبال زیاد دوستان، نهایتا به دلیل مراعات ظرفیت طبیعت بکر منطقه ، جمعی از یاران قدیمی و صمیمی صرفا با یک مینی بوس به منطقه عازم شدیم و از پذیرفتن دوستان علاقمند دیگر معذور شدیم... کمیت کمتر معمولا کیفیت را بالا می برد.

ساعت 6 صبح پنج شنبه گردهم آمده و به راه افتادیم و صبحانه را در راه میل نموده و قبل از ظهر به ساحل دریای خزر در چالوس رسیدیم، چراکه مدت زیادی بود که به دلیل شلوغی همیشگی مازندران و دریای آن، دریا را لمس نکرده بودیم و حال از فرصت استفاده کرده و از ساحل خلوت این روزهای مازندران که آب تمیزی هم داشت، استفاده کردیم و حتی تنی چند از دوستان، به آب زدند و در آن هوای سرد، شنا نمودند!

به ادامه گزارش در ادامه مطلب توجه فرمایید...


 
 
گزارش برنامه کوهپیمایی خمده به هرانده و بازدید غار بورنیک- آبان 93
نویسنده : وحید سپنج - ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٥
 

***کوهپیمایی خمده به هرانده و بازدید غار بورنیک***

تاریخ اجرا: نیمه آبان 93

تعداد نفرات : 1+8 نفر !

وسیله نقلیه: مینی بوس دربستی

مسیر رفت: زرین دشت- خمده

مسیر برگشت: هرانده

راهنما: وحید سپنج

شرح برنامه:

پیرو کنسل کردن برنامه سه روزه قله درفک که به دلیل شرایط بسیار نامناسب آب و هوایی صورت گرفته بود، به دنبال منطقه ای با هوای مناسب  و نماهای پاییزی بودم که ناگهان جرقه مسیر دره خمده به هرانده زده شد و سریعا برنامه آن را که بیش از 10 سال بود که قصد اجرای آنرا داشتم و مقدور نشده بود، ریختم و مسیر را به GPS دادم . برنامه بدین صورت بود که کوهپیمایی را از روستای خمده در حوالی زرین دشت شروع کرده و بر خلاف جریان رودخانه نمرود، دره ( 6.5 کیلومتر) را به سمت روستای هرانده  واقع در کنار جاده فیروزکوه (12 کیلومتری فیروزکوه) بپیماییم و در این بین از غار بورنیک که دارای مسیری فرعی و پر شیب می باشد نیز بازدید نماییم. 

به ادامه گزارش برنامه در ادامه مطلب توجه فرمایید


 
 
گزارش برنامه میگون به ده تنگه - گردنه زرگاه - 2 آبان 93
نویسنده : وحید سپنج - ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۳
 

***کوهپیمایی میگون به ده تنگه و مسیر قله قلعه دختر وبرگشت به آهار***

تاریخ اجرا: 2 آبان 93

تعداد نفرات : 1+12 نفر !

وسیله نقلیه: مینی بوس دربستی

مسیر رفت: میگون - پابشم

مسیر برگشت: ده تنگه- آهار

راهنما: وحید سپنج

شرح برنامه:

پاییز رنگارنگ صدایت میکند.... مگر می شود منتظر ماند؟! پس باری دیگر برخواستیم و دوستانی صمیمی گردهم آمده و به آغوش طبیعت زیبای پاییزی رفتیم. برنامه ای که مد نظر بود، استفاده از طبیعت زیبای پاییزی منطقه و صعود اختیاری قله قلعه دختر بود و مسیر طوری در نظر گرفته شده بود که تنوع داشته باشد. بنابر این مسیر ابتدای صعود را از میگون- پابشم انتخاب کرده بودیم و مسیر بازگشت را به آهار. متاسفانه با جاده کشی ای که از آهار به ده تنگه شده است ، مسیر پیمایش خود دره آهار- ده تنگه جاذبه کوهپیمایی گذشته را ندارد و ما آنرا برای بازگشت انتخاب کرده بودیم.

ساعت 6:30 گردهم آمده و از تهران به سمت میگون به راه افتادیم. سر راه از فشم خریدهای لازم را کرده و به سمت میگون به راه افتادیم. با رسیدن به میگون، جاده خاکی فرعی 3.5 کیلومتری که از ارتفاع 2090 متری میگون تا ارتفاع 2385 متری پابشم امتداد می یابد، با ماشین طی نمودیم. پیمودن این قسمت مسیر در صورت نداشتن ماشین ، بسیار خسته کننده و کم ارزش بوده و حدود 1.5 ساعت به طول خواهد انجامید و زمانبندی برنامه را بهم خواهد ریخت.

شروع کوهپیمایی خود را از ارتفاع 2385 متری منطقه پابشم میگون در ساعت 8:20 شروع نمودیم. با کمی اوج گرفتن، مناظر زیبای پاییزی باغات پابشم و میگون و قله های سپیدپوش در زیر تشعشع نور آفتاب، می درخشیدند (عکس زیر) و گروه سرمست از این زیبایی و قرار گرفتن مجدد در طبیعت بعد از وقفه هایی که افتاده بود.

بعد از حدود نیم ساعت صعود در جهت غرب، به اوج بلندی گردنه مانندی رسیده که به دره ده تنگه و قله قلعه دختر و گردنه زرگاه دید دارد. این نقطه 2500 متر ارتفاع دارد و از آنجا می توان جبهه شمالی امتداد خط الراس توچال و گردنه لوپهنه دارآباد را که سفید پوش بود، ملاحظه نمود. (عکسهای زیر)

از این نقطه، مسیر به سمت شمالغرب بصورت تراوسی و در بالادست دره ده تنگه امتداد می یابد و دید خوبی به دره ده تنگه، خط الراس قله قلعه دختر و گردنه زرگاه و سپس قلل اله بند دارد.

در این بین برای صبحانه در مکان مسطحی با نمایی زیبا، توقفی 50 دقیقه ای کردیم و با استقبال کلاغهای نوک زرد که فقط در ارتفاع می توان انها را دید، صبحانه میل شد و مجدد به راه افتادیم. از اوایل مسیر، رد پای متفاوتی توجه را جلب نموده بود و با بررسی بیشتر و با توجه به بزرگی آن و 4 انگشت ناخن دار، حدس زدیم که ردپای گرگ باشد.(عکس زیر)

در ادامه مسیر تراورسی، ناگهان به نقطه ای می رسیم که دید بسیار عالی ای از کل ده تنگه دارد و گروه را میخکوب و جذب این همه زیبایی پاییزی آن می کند. 

مسیر از این نقطه به بعد، با شیب تندی به سمت ده تنگه ارتفاع کم می کند و در ساعت 11:00 به ارتفاع 2360 متری آن می رسیم و به کنار چشمه ده تنگه رفته و آب نوشیده و برای ادامه مسیر، آب بر میداریم.

با توجه به در برنامه بودن صعود اختیاری قلعه دختر، به دو گروه تقسیم شده و 5 نفر از دوستان برای استفاده از فضای دلچسب منطقه و استراحت ، در ده تنگه باقی ماندند و مابقی نفرات، کوله ها را سبک کرده و در ساعت 11:30 به سمت قلعه دختر به راه افتادیم. با توجه به زمان و میزان آمادگی افراد تیم، تصمیم گرفتیم که تا گردنه زرگاه صعود کرده و بازگردیم و صعود قسمت آخر گردنه تا قلعه دختر را انجام ندهیم.

بنابراین مسیر را به سمت گردنه زرگاه در جهت غرب شمالغرب پی گرفته و به آرامی صعود یکنواخت خود را انجام دادیم. در بین راه از کنار باغات بسیار زیبا با رنگهای پاییزی گذشتیم که بسیار انرژی بخش بود.(عکسهای زیر) 

ژانتی ، سگ دوست داشتنی کوهنورد نیز در این برنامه همراه ما بود. سگی که سال گذشته توانست تا قله آزادکوه از مسیر طولانی وارنگرود ، و همچنین قله کهون در نمارستاق، همراه ما باشد و به خوبی صعود نماید که در نوع خود کم نظیر می باشد.

با نزدیک شدن به گردنه، ناگهان نوک قله دماوند از پشت کوههای پشت سر، سر برآورد و هیجان زده مان کرد. قلل مهرچال، پیرزن کلوم و همهن نیز در سمت راست دماوند و بصورت کاملا سفیدپوش، دیده می شدند.

بالاخره قسمت نفس گیر زیر گردنه را صعود کرده و در ساعت 13:50 به گردنه زرگاه به ارتفاع 2820 متر رسیدیم و ناگهان نمای دیدنی غرب گردنه جلوی دیدگان قرار گرفت. دره شهرستانک، قلل سفید پوش کهار و ناز، امتداد سفید پوش غربی خط الراس توچال. از این نقطه، در صورت صعود به سمت جنوب،، قله قلعه دختر به ارتفاع 3250 متر، صعود می شود و در صورت صعود به سمت شمال، می توان با گذر از قله های صخره ای اله بند کوچک و بزرگ، به قله سی چال و گردنه دیزین رسید.

بعد از توقفی 10 دقیقه ای و دیدار و عکاسی از مناظر اطراف، از این گردنه بادخیز به سمت ده تنگه فرود آمدیم و باز هم در بین راه از مناظر پاییزی آن لذت بردیم.

با نزدیک شدن به ده تنگه،  نمای زیبایی از آبشار ده تنگه را  که البته در این فصل سال آب زیادی نداشت، شاهد بودیم. این آبشار در سمت جنوب ده قرار دارد.(عکس زیر)

پس از رسیدن به ده تنگه در ساعت 15:40 ، به کنار محل استقرار دوستانمان که با لطف بسیار برای ناهار منتظرمان مانده بودند، رفتیم و از چای ذغالی ای که با اتش تهیه کرده بودند، نوشیدیم و سرزنده شدیم. سپس با توجه به محدودیت زمان، به سرعت ناهار را میل کرده و آماده برای برگشت به آهار شدیم.

در ساعت 16:30، فرود خود را به سمت آهار از طریق جاده دره ده تنگه آغاز کردیم و از مناظر زیبای پاییزی باغات آن نیز بهره بردیم.

متاسفانه از سال گذشته، با وجود مخالفت کوهنوردان و طرفداران محیط زیست، جاده ای خاکی از آهار به سمت ده تنگه کشیده شده است که طبیعت زیبای این دره را دچار تغییراتی کرده است و بزودی شاهد تخریبهای بیشتر نیز خواهیم بود.  

به مرور، هوا تاریک شد و اواخر مسیر را در تاریکی طی نمودیم و نهایتا در ساعت 18:30 به آهار و کنار ماشین مینی بوس دربستی که منتظرمان ایستاده بود، رسیدیم و کمی بعد به راه افتاده و ساعت 20:00 به تهران در محل حرکت، رسیدیم و این برنامه نیز با خاطره ای خوش از طبیعت و همنوردی در کنار دوستانی صمیمی و یکرنگ و بزرگوار که نیمی از آنها اکو تور لیدر بودند، به پایان رسید.

سرکوه باشید

---پایان---

نویسنده: وحید سپنج

2 آبان 93


 
 
گزارش برنامه قله شیرکوه- 25 الی 26 اردیبهشت 93
نویسنده : وحید سپنج - ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۳٠
 

***گزارش برنامه صعود قله شیرکوه و گشت یزد***

توجه: (این گزارش به مرور تکمیل خواهد شد ) 

        گزارش برنامه سال قبل را اینجا می توانید ببینید.

زمان برنامه: 25 و 26 اردیبهشت 93

تعداد نفرات: 8 نفر

نفرات صعود کننده قله: همگی 8 نفر

سرپرست و راهنما : وحید سپنج

ارتفاع قله: 4075 متر (با جی پی اس ، 4073 متر ثبت شد)

مبدا صعود:یزد- ده بالا- شیخ علیشاه (ارتفاع 2500 متر)

مسیر صعود: دره نجیب

محل شبمانی: جانپناه در ارتفاع 3520 متری

مکانهای بازدید شده: بازارچه قدیم (میدان) یزد ، بازار مسگرها - آتشکده-دخمه ها- باغ دولت آباد- میدان امیر چخماق- ده بالا- قله شیرکوه

 در اینجا گزارش مختصری از برنامه صعود قله شیرکوه یزد داده می شود. گزارش کاملتر با عکسهای بیشتر بزودی در وبلاگ قرار داده می شود:
 
 
    چهارشنبه ٢۴ اردیبهشت در ساعت ٢٢:٣٠ جمع ٨ نفره همنوردان در ترمینال بیهقی گرد هم آمده و بوسیله اتوبوس VIP به سمت یزد حرکت کردیم و صبح پنج شنبه ساعت ٧:٠٠ به یزد رسیده و سوار مینی بوس دربستی که از قبل هماهنگ شده بود شدیم. یکی از دوستان کوهنورد یزدی نیز به استقبالمان آمد و در گشت شهر از وجود ایشان نیز استفاده کردیم.
   صبحانه را در یک قهوه خانه داخل بازارچه ، که عدسی خوشمزه ای داشت، خوردیم و گشتی داخل بازارچه زدیم که بسیار جالب بود. به خصوص قسمت مسگرها .

   سپس به سمت باغ دولت آباد رفته و از این باغ زیبا که بلند ترین بادگیر جهان را نیز داراست ، در هوایی مطلوب و خنک بهاری بازدید کردیم.

   سپس به آتشکده یزد رفتیم و از این آتش ١۵٠٠ ساله زرتشتیان بازدید کردیم و سلامی به نماد فروهر دادیم. نکته جالب، حضور توریستهای بی شمار خارجی بود.
   سپس به دخمه ( برج خاموشان) رفتیم و از هر دو دخمه قدیم و جدید زرتشتیان که در بالای تپه هایی واقع هستند بازدید کردیم ( دخمه ها در گذشته جایی بوده اند که زرتشتیان مردگانشان را آنجا می گذاشتند تا پرندگان از آنها تغذیه کنند). 
    سپس به پیشنهاد دوست یزدیمان، فالوده یزدی خوشمزه ای مهمان این دوست عزیز ( علی رضایی) بودیم و سپس از ایشان خداحافظی کرده و به سمت ده بالا، مبدا صعود قله شیر کوه به راه افتادیم. 

   هوای خنکی که بطور کم سابقه ای غالب گشته بود، بسیار دلچسب بود و گاها باعث احساس سرما نیز می شد که این برای این منطقه جغرافیایی در این فصل، بسیار جالب بود.

   در بین راه، در یک رستوران سنتی در میان ییلاقات ده بالا که مکان زیبا و غذای لذیذی داشت، ناهار (از نوع سُبُک!) میل نموده و سپس به سمت روستای شیخ علیشاه ده بالا که مبدا صعود می باشد، به راه افتادیم.

   سپس وسایل اضافه را داخل ماشین قرار داده و کوله ها را آماده کرده و در ساعت ١۵:١٠ بعد از ظهر پنج شنبه، صعود خود را در هوایی ابری و خنک از ارتفاع ٢۵٢٠ متری آغاز کردیم.

  ارتفاعات بالای ٣٢٠٠ متر را مه و ابر فراگرفته بود و صحنه های زیبا و در عین حال نوید دهنده درگیری با بارش را ایجاد کرده بود. خوشبختانه از قبل هواشناسی قله را چک کرده بودیم و آمادگی مواجهه با بارش  را داشتیم و تجهیزات مناسب از قبیل پانچو، گورتکس، لباس گرم و دستکش و کلاه و کاور کوله و حتی گتر.

   گروه با انرژی قرارگرفتن در این مکان زیبا و با هوایی بهاری، صعود خود را ادامه داد و پس از درگیری با بارشهای کوتاه و بلند باران و تگرگ ، از طریق مسیر دره نجیب در ساعت ١٧:٣۵ و قبل از تاریکی هوا با یک سرعت مناسب و با زمان صعودی کمتر از پیشبینی اولیه، با کمک به هم به جانپناه که در ارتفاع ٣۵٢٠ متری قرار دارد، رسیدیم. تلاش همنوردان در همقدم شدن با هم و یاری رساندن به هم، ستودنی بود.

       شب مهتابی و زیبایی را در جانپناه سپری کردیم و شام مفصلی (از نوع سُبُک!) میل نموده و در این حین با دادن البسه های اضافیمان به گروه دو نفره ای که در مسیر فرود از قله راه را در مه گم کرده بودند (با وجود محلی بودن!) و به جانپناه برای شبمانی بازگشته بودند، کمک دادیم تا شب را بتوانند در آن هوای سرد حدود صفر درجه ، بدون کیسه خواب زنده بمانند.

   گروه که روز پر کاری را سپری کرده بود، خیلی زود آماده خواب شدیم و در یکی از سه جانپناه که دربست و متناسب با تعدادمان در اختیارمان بود، در ساعت ٢٢ آماده برای خواب و اجرای سمفونی ارتفاع (!) شدیم . شب نسبتا سردی بود و هوا در بیرون به صفر رسیده بود و در داخل به حدود ۵ درجه بالای صفر.

   صبح جمعه ساعت ۶:٠٠ از خواب برخواسته و با دیدن طلوع خورشید مشغول خوردن صبحانه مفصلی (از نوع سُبُک!) شدیم. هوا نیمه ابری بود و می شد قله را دید، اما به مرور هوا کاملا ابری شد روی قله را مه فرا گرفت.

  وسایل اضافه را در جانپناه قرار داده و با کوله سبک و البته با برداشتن البسه مناسب، در ساعت ٧:۴۵ همگی به سمت قله به راه افتادیم.
مدت کوتاهی نگذشت که برفی دانه ای شکل شروع به باریدن کرد و خیلی زود زمین سپیدپوش شد! خوشبختانه سرعت باد چندان بالا نبود و باعث آزار نمی شد. لباسهای گورتکس را پوشیده و در هوایی مه آلود که تا ٧-٨ متر جلوتر دید داشتیم، مسیر را به سمت قله پی گرفتیم.

   خوشبختانه مسیر را از قبل به GPS داده بودم و نگران گم کردن مسیر نبودیم. یک گروه دیگر در جلوی ما نیز سعی می کرد که علامتهایی در مسیر قرار دهند.
مسیر تا قله را به همین صورت یعنی زیر بارش برف و در مه ادامه دادیم تا اینکه در ساعت ١٠:٠۵ صبح و با سرعتی مناسب به قله شیرکوه به ارتفاع ۴٠٧۵ متر رسیدیم و در کنار نماد آن عکسهایی به یادگار گرفتیم. مه چنان بود که جانپناه روی قله که با فاصله اندکی از نماد قله قرار دارد، دیده نمی شد! 
   برای همگی افراد گروه به غیر از سرپرست، این اولین صعود این قله بود و برای یکی از دوستان، اولین صعود یک قله!

   برای صرف چای و تجدید قوا، به سمت جانپناه روی قله رفتیم و در اتاقک تمیز انتهایی آن چای درست کرده و نوشیدیم و از خوراکیهایمان خورده و در دفتر ثبت صعودهای قله، نوشته ای به یادگار نوشتیم.

   ساعت ١١:٠۵ و بعد از یک ساعت ماندن روی قله، به سمت پایین به راه افتادیم. هوا کم کم داشت باز می شد و از شدت مه کاسته می شد و در نقاطی، نور خورشید از لابلای ابرها به زمین می تابید و نماهای زیبایی بوجود می آورد.

  در ساعت ١٢:٣٠ به جانپناه و به کنار وسایلمان رسیدیم و ناهار (از نوع سُبُک!) میل نموده و در این حین شاهد بارش تگرگ شدیم که در مدت کوتاهی زمین را پوشانید. وسایل را جمع کرده و با تمیز کردن جانپناه (که توسط دوست خوبمان علی زاهدی انجام شد)، در ساعت ١۴:٢٠ به سمت پایین حرکت کردیم.

  در میانه های دره نجیب، بارش باران تداوم پیدا کرد و تقریبا تا انتهای مسیر بارید و باعث لیز شدن مسیر شد و گروه با کمک به هم دشواریهای فرود را سپری کردند. دیدن نمای زیبای تکه ابرهایی که بالای صخره ها جولان می دادند و نماهای رویایی در پشت سرمان بوجود آورده بودند، شیرینی و جایزه آخر برنامه از جناح طبیعت به ما بود.
  نهایتا در ساعت ١٧:٣٠ به کنار نهر آب رسیده و کفشها و لباسهای گلی را تمیز کرده تا کمی جلوتر سوار ماشین شویم. ساعت ١٧:۴۵ به ماشین رسیده و لباسها را تعویض کرده و تمیز شده و به مدد بخاری ماشین به سمت یزد به راه افتادیم. 

  با توجه به ساعت حرکت اتوبوس برگشت که ٢١:١۵ بود، گشتی در میدان امیر چخماق زده و در فست فود کنار آن که پیتزاهای خوشمزه ای دارد، رفع گرسنگی (از نوع سُبُک!) کرده و به سمت ترمینال به راه افتاده و در ساعت ٢١:٣٠ با اتوبوس VIP به سمت تهران به راه افتاده و از خستگی زیاد خواب عمیقی در اتوبوس کرده و نهایتا در ساعت ۵:۴۵ صبح شنبه به ترمینال بیهقی تهران  رسیده و به امید دیدار و صعودی دیگر از هم جدا شدیم.

  از یکایک نفرات این برنامه که هر یک به نوعی یاری رسان اجرای کم نقص آن بودند و شکیبایی کردند، بینهایت سپاسگزارم.
نویسنده: وحید سپنج


 
 
گزارش تصویری برنامه دشت آزو- 19 اردیبهشت 93
نویسنده : وحید سپنج - ساعت ٧:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢۱
 

××× برنامه گل گشت و کوهپیمایی سبک دشت آزو ×××

زمان اجرا: 19 اردیبهشت 93

مکان:دشت آزو- روستای نوا (مازندران)- شرق قله دماوند

تعداد نفرات: 16 نفر

راهنما و سرپرست: وحید سپنج

*برای دیدن عکسهای برنامه اجرا شده سال 90 در همین ماه، به این لینک مراجعه فرمایید. 

اردیبهشت، زمانیست که باید به بهشتهای زمینی سفر کرد.... سرزمینمان ایران، سرشار از مکانهایی از این دست است و چندان لازم نیست راه دور برویم.

دشت آزو به ارتفاع 2600 متر در بالادست روستای نوا بوده که مسیر قله 4000 متری پاشوره می باشد و چشم انداز بسیار زیبایی به قله دماوند (جناح شرقی-جنوبشرقی) و قله زیبای پاشوره دارد. برای صعود قله پاشوره برای یک تیم با سرعت متوسط، بهترین حالت این است که شب را در دشت آزو بخوابد و صبح روز بعد قله را از سمت راست صعود کرده و از سمت چپ فرود آید. 

اردیبهشت ماه زمانیست که تنوع گیاهی بسیار عالی در مسیر دشت آزو وجود داشته و گونه های مختلف پرنده نیز حضور دارند. از جمله هزار دستان که ما در این برنامه آوازش را شنیدیم. دامنه های پوشیده از گلهای رنگارنگ به خصوص زرد رنگ، لاله های کوهی زرد و قرمز... گیاهان دارویی مانند بارهنگ و ... وجود فسیلهای فراوان در مسیر قله... جویبار با آبی ذلال و سرد ... هر یک به تنهایی می تواند جاذبه ای برای این مکان باشد.

علت نامگذاری قله پاشوره به دلیل نوع سنگهایی است که روی منطقه قله، وجود دارد. یعنی همان سنگ پا که بوفور در ابعاد مختلف روی قله وجود دارد و بسیار سبک هستند و منشا آتشفشانی دارند.

برنامه کوهپیمایی ما با حضور همنوردان قدیمی و دوستان جدید و دوست داشتنی در هوایی مطلوب اجرا گردید و توانستیم از زیباییهای طبیعت و آرامش آن نهایت استفاده را ببریم...

شما را به دیدن گزارش تصویری این برنامه دعوت می نمایم:
 

 

 ادامه گزارش تصویری در لینک ادامه مطلب


 
 
آخرین اخبار از عظیم قیچی ساز و پروانه کاظمی- هیمالیا بهار93
نویسنده : وحید سپنج - ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٥
 

پروانه کاظمی- دائولاگیری:

93/2/18: بازگشت به کمپ اصلی

برگشت به کمپ اصلی- اعلام خاتمه اکسپدیشن از طرف تمامی تیمها
ازکمپ اصلی اورست جهت تلاش صعودSummit-7 ورود تیم چند ملیتی

93/2/17: بازگشت به کمپ 1

   برگشت به کمپ یک-بعلت وجود برف عمیق بعد از کمپ سه و شدت باد زیاد در روزهای آتی.
فردا برگشت به کمپ اصلی.

93/2/16 : رسیدن به کمپ 3 

رسیدن به کمپ سه 7400متر در بارش برف، پروانه و همراهان تنها 5 کوهنورد در ارتفاع بالاتر از کمپ اصلی
انصراف تمامی کوهنوردان شیلی، مشترک آمریکا انگلیس و کره و ژاپن از صعود به قله و بازگشت به کمپ اصلی در 92/02/15
استقرار طناب ثابت تا ارتفاع ٧٣٠٠ متر
تصمیم اکید پروانه به بازگشت به کمپ اصلی بدلیل نامساعد بودن شدت باد در روزهای آتی، بازگشت در صورت پذیرش سایر همراهان.

 

پروانه کاظمی، بانوی توانمند هیمالیانورد کشورمان، در تلاشی دیگر برای صعود یکی از هشت هزار متریها، 15 فروردین 93 برای صعود هفتمین قله بلند جهان ، دائولاگیری راهی نپال شد.
دائولاگیری یک به ارتفاع 8167 متر در غربی ترین قسمت هیمالیای نپال و در 34 کیلومتری آناپورنای یک واقع است.
این کوه، بلندترین قله از کوهستان 120 کیلومتری دائولاگیری است. دائولاگیری در زبان سانسکریت به معنای کوه سفید می باشد .

 

 عظیم قیچی ساز- شیشاپانگما:

93/2/15 : «قیچی ساز» امروز به «کاتماندو» بازمی‌گردد 

به گزارش رسده؛ «عظیم قیچی ساز» پس از صعود به «شیشاپانگما» و بازگشت به کمپ اصلی، طی روزهای گذشته به مرز تبت و نپال بازگشته و امروز وارد شهر «کاتماندو»  می‌شود.

93/2/12 عظیم قیچی ساز طی تماس تلفنی خبر داد صبح امروز کمپ سه (7200 متر) را در زیر بارش برفی که از ظهر روز گذشته آغاز شده و همچنان ادامه داشت، برچید و با وجود دید بسیار کم به سمت کمپ اصلی به راه افتاد. قیچی‌ساز ظهر امروز به کمپ اصلی (5700 متر) رسید.  

93/2/11  

***عظیم بر فراز سیزدهمین قله 8000 متری***

بنا بر تماس  دقایقی پیش «عظیم‌قیچی‌ساز»، این کوه‌نورد توانمند کشورمان موفق شد امروز پنج شنبه ۱۱ اردیبهشت ماه ساعت ۱۳:۳۰ ظهر به وقت محلی (۱۰:۳۰ صبح به وقت ایران) ؛ قله‌ی ۸۰۱۳ متری «شیشاپانگما» در «تبت» را صعود کند. 

این کوه‌نورد تبریزی با این موفقیت شمار قله‌های ۸ هزارمتری صعود شده‌اش را  به عدد ۱۳ رساند و تنها با صعود به قله‌ی «لوتسه» می‌تواند به عنوان اولین ایرانی نام خود را در باشگاه ۸‌هزاری‌های جهان که تنها ۳۱ نفر عضو دارد، ثبت نماید.

عظیم قیچی ساز طی تماس تلفنی خبر داد ساعت 5:30 صبح امروز کمپ سه (7200 متر) را به تنهایی به قصد قله ترک کرد. در طی مسیر هوا صاف و بسیار سرد (30- درجه سانتیگراد) بوده و تقریبا یک ساعت پیش از رسیدن به قله بارش برف آغاز گشته است. قیچی‌ساز ساعت 13:30 به قله اصلی "شیشاپانگما" (8027 متر) رسید و پس از عکاسی در زیر بارش برف راه بازگشت را پیش گرفته و ساعت 18:30 به کمپ سه مراجعت نموده است. وی هم‌اکنون در کمپ سه به سر می‌برد. 

عظیم قیچی ساز ، این کوهنورد توانای تبریزی که پیش از این 12 قله بالای 8000 متر راصعود کرده است، با صعود این قله سعی در تکمیل پروژه صعود همه 14 قله بالای 8000 متر را دارد تا به باشگاه 14 تایی ها بپیوندد.

شیشاپانگما (Shishapangma)  با 8013 متر ارتفاع بعنوان چهاردهمین قله 8000 متری و تنها 8000 متری مستقل در تبت شناخته می‌شود.  این قله در جنوب مرکزی تبت، در پنج کیلومتری مرز کشور نپال واقع شده است. در زبان تبتی به معنای " تاجی بر فراز دشتهای پوشیده از چمن" است. شیشاپانگما آخرین کوه 8000 متری صعود شده می‌باشد (بدلیل بسته بودن مرزهای تبت بر روی خارجیها، صعود به آن توسط دیگر کوهنوردان امکان پذیر نبود) در نهایت در سال 1964 این کوه توسط کوهنوردانی از چین از مسیر شمالی صعود شد. 


***برای دیدن آرشیو اخبار این صعودها، به لینک ادامه مطلب بروید.


 
 
گزارش تصویری برنامه آبشار ایگل- 93/2/12
نویسنده : وحید سپنج - ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٤
 

××× برنامه گل گشت و کوهپیمایی سبک آبشار ایگل ×××

زمان اجرا: 12 اردیبهشت 93

مکان: ایگل (منطقه رودبار قصران- اوشان)

تعداد نفرات: 13 نفر

راهنما و سرپرست: وحید سپنج

بهار را نباید از دست داد... فصل شکوفه ها بهانه ای شد که یاران قدیمی در کنار دوستانی جدید و عاشق طبیعت گرد هم آمده تا در کنار هم دل به طبیعت زیبای ایگل در دامنه شمالی قله توچال بسپاریم.

شکوفه ساران درختان میوه در اوج خود بود و آسمان آبی و نیمه ابری و قله های سپیدپوش اطراف، پرندگان زیبا و آوازشان، رود خروشان ، دامنه های پوشیده از گل لاله کوهی و ریواس و گیاهان دیگر... جلوه خاصی به این روز داده بودند.

گروه که به جهت گل گشت و آرامش گرفتن در طبیعت به این برنامه آمده بودند، صعودی آرام به سمت آبشار انجام دادند و پس از بازدید آبشار دامنه شرقی، در مکان مناسبی کمی پایینتر از آبشار برای ناهار و استراحتی کامل  کمپ پیشرفته ای (!) زدیم.

این فرصتی بود که ما بین صعودهای سنگین قله ها، استراحت و گل گشتی نیز داشته باشیم و با همنوردان جدید نیز آشنا شویم.

شما را به دیدن گزارش تصویری این برنامه دعوت می کنم:

 

ادامه گزارش در لینک ادامه مطلب


 
 
← صفحه بعد